enfermo

[ایالات متحده]//enˈfeɾmoʊ//
[بریتانیا]//enˈfeɾmoʊ//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیمار؛ ناراحت
n. بیمار؛ فرد بیمار

عبارات و ترکیب‌ها

estar enfermo

بیمار بودن

me enfermo

من بیمار می‌شوم

está muy enfermo

او بسیار بیمار است

enfermo de gravedad

بیماری جدی

enfermo del estómago

بیماری معده

se pone enfermo

او بیمار می‌شود

está enfermo

او بیمار است

enfermos terminales

بیماران مبتلا به بیماری‌های مرحله‌ای

quedó enfermo

او بیمار شد

enfermo crónico

بیماری مزمن

جملات نمونه

i am feeling sick today.

امروز احساس بیماری می‌کنم.

she has been ill for a week.

او یک هفته بیمار بوده است.

the child is running a fever.

کودک دم دراز می‌کشد.

he looks very pale and unwell.

او بسیار خاکستری و ناراحت به نظر می‌رسد.

my stomach hurts badly.

بیماری شدیدی در شکم دارم.

they caught a cold during the trip.

آن‌ها در طول سفر سرماخیز شدند.

the doctor said i need rest.

دکتر گفت که من نیاز به استراحت دارم.

she is suffering from a headache.

او از میگرنه رنج می‌برد.

i have a sore throat and cough.

من گلو درد دارم و علائم خارش دارم.

he is bedridden due to severe illness.

او به دلیل بیماری شدید در تخت خواب است.

the patient is in critical condition.

بیمار در حالت بحرانی است.

she recovered from her illness quickly.

او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید