engrossedly reading
در حال مطالعهی غرق شدن
engrossedly watching
در حال تماشای غرق شدن
engrossedly listening
در حال گوش دادن غرق شدن
engrossedly working
در حال کار غرق شدن
engrossedly studying
در حال مطالعه غرق شدن
engrossedly playing
در حال بازی کردن غرق شدن
engrossedly thinking
در حال فکر کردن غرق شدن
engrossedly drawing
در حال نقاشی کشیدن غرق شدن
engrossedly creating
در حال خلق کردن غرق شدن
engrossedly exploring
در حال کاوش غرق شدن
she listened engrossedly to the speaker's captivating story.
او با دقت و علاقه فراوان به داستان جذاب گوینده گوش میداد.
the children watched the movie engrossedly, forgetting about their snacks.
کودکان با دقت و علاقه فراوان فیلم را تماشا کردند و فراموش کردند که میان وعدههای خود را بخورند.
he read the book engrossedly, losing track of time.
او با دقت و علاقه فراوان کتاب را خواند و گذر زمان را فراموش کرد.
they discussed the project engrossedly, exchanging ideas and insights.
آنها با دقت و علاقه فراوان در مورد پروژه صحبت کردند و ایدهها و بینشهای خود را رد و بدل کردند.
she was engrossedly painting, completely absorbed in her art.
او با دقت و علاقه فراوان نقاشی میکرد و کاملاً در هنر خود غرق شده بود.
the audience listened engrossedly to the musician's performance.
مخاطبان با دقت و علاقه فراوان به اجرای موسیقیدان گوش دادند.
he was engrossedly solving the puzzle, determined to finish it.
او با دقت و علاقه فراوان در حال حل پازل بود و مصمم به اتمام آن بود.
they were engrossedly discussing their favorite books at the café.
آنها با دقت و علاقه فراوان در مورد کتابهای مورد علاقه خود در کافه صحبت میکردند.
she watched the documentary engrossedly, fascinated by the subject.
او با دقت و علاقه فراوان مستند را تماشا کرد و از موضوع آن مجذوب شد.
he was engrossedly working on his project late into the night.
او تا دیروقت شب با دقت و علاقه فراوان روی پروژه خود کار میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید