entryist

[ایالات متحده]/ˈɛntrɪɪst/
[بریتانیا]/ˈɛntriɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ویژگی‌های ورودگرایی
n. شخصی که به دنبال کسب نفوذ در یک سازمان، به‌ویژه یک حزب سیاسی است
Word Forms
جمعentryists

عبارات و ترکیب‌ها

entryist strategy

استراتژی ورودگرایانه

entryist tactics

تاکتیک‌های ورودگرایانه

entryist movement

جنبش ورودگرایانه

entryist group

گروه ورودگرایانه

entryist ideology

ایدئولوژی ورودگرایانه

entryist influence

نفوذ ورودگرایانه

entryist behavior

رفتار ورودگرایانه

entryist agenda

برنامه ورودگرایانه

entryist faction

فاکت ورودگرایانه

entryist approach

رویکرد ورودگرایانه

جملات نمونه

he was labeled an entryist by his peers.

او توسط همکارانش به عنوان یک عضو نفوذی برچسب‌گذاری شد.

the party was wary of entryist tactics.

حزب در مورد تاکتیک‌های نفوذی مردد بود.

entryists often seek to influence internal policies.

عوامل نفوذی اغلب به دنبال تأثیرگذاری بر سیاست‌های داخلی هستند.

many activists accused him of being an entryist.

بسیاری از فعالان او را به نفوذی بودن متهم کردند.

entryist movements can destabilize organizations.

جنبش‌های نفوذی می‌توانند سازمان‌ها را بی‌ثبات کنند.

they implemented measures to prevent entryists.

آنها اقداماتی را برای جلوگیری از نفوذ انجام دادند.

entryists often disguise their true intentions.

عوامل نفوذی اغلب اهداف واقعی خود را پنهان می‌کنند.

some members were accused of entryist behavior.

برخی از اعضا به رفتار نفوذی متهم شدند.

the entryist strategy was met with resistance.

استراتژی نفوذی با مقاومت روبرو شد.

understanding entryist dynamics is crucial for leaders.

درک پویایی‌های نفوذی برای رهبران بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید