| جمع | entryists |
entryist strategy
استراتژی ورودگرایانه
entryist tactics
تاکتیکهای ورودگرایانه
entryist movement
جنبش ورودگرایانه
entryist group
گروه ورودگرایانه
entryist ideology
ایدئولوژی ورودگرایانه
entryist influence
نفوذ ورودگرایانه
entryist behavior
رفتار ورودگرایانه
entryist agenda
برنامه ورودگرایانه
entryist faction
فاکت ورودگرایانه
entryist approach
رویکرد ورودگرایانه
he was labeled an entryist by his peers.
او توسط همکارانش به عنوان یک عضو نفوذی برچسبگذاری شد.
the party was wary of entryist tactics.
حزب در مورد تاکتیکهای نفوذی مردد بود.
entryists often seek to influence internal policies.
عوامل نفوذی اغلب به دنبال تأثیرگذاری بر سیاستهای داخلی هستند.
many activists accused him of being an entryist.
بسیاری از فعالان او را به نفوذی بودن متهم کردند.
entryist movements can destabilize organizations.
جنبشهای نفوذی میتوانند سازمانها را بیثبات کنند.
they implemented measures to prevent entryists.
آنها اقداماتی را برای جلوگیری از نفوذ انجام دادند.
entryists often disguise their true intentions.
عوامل نفوذی اغلب اهداف واقعی خود را پنهان میکنند.
some members were accused of entryist behavior.
برخی از اعضا به رفتار نفوذی متهم شدند.
the entryist strategy was met with resistance.
استراتژی نفوذی با مقاومت روبرو شد.
understanding entryist dynamics is crucial for leaders.
درک پویاییهای نفوذی برای رهبران بسیار مهم است.
entryist strategy
استراتژی ورودگرایانه
entryist tactics
تاکتیکهای ورودگرایانه
entryist movement
جنبش ورودگرایانه
entryist group
گروه ورودگرایانه
entryist ideology
ایدئولوژی ورودگرایانه
entryist influence
نفوذ ورودگرایانه
entryist behavior
رفتار ورودگرایانه
entryist agenda
برنامه ورودگرایانه
entryist faction
فاکت ورودگرایانه
entryist approach
رویکرد ورودگرایانه
he was labeled an entryist by his peers.
او توسط همکارانش به عنوان یک عضو نفوذی برچسبگذاری شد.
the party was wary of entryist tactics.
حزب در مورد تاکتیکهای نفوذی مردد بود.
entryists often seek to influence internal policies.
عوامل نفوذی اغلب به دنبال تأثیرگذاری بر سیاستهای داخلی هستند.
many activists accused him of being an entryist.
بسیاری از فعالان او را به نفوذی بودن متهم کردند.
entryist movements can destabilize organizations.
جنبشهای نفوذی میتوانند سازمانها را بیثبات کنند.
they implemented measures to prevent entryists.
آنها اقداماتی را برای جلوگیری از نفوذ انجام دادند.
entryists often disguise their true intentions.
عوامل نفوذی اغلب اهداف واقعی خود را پنهان میکنند.
some members were accused of entryist behavior.
برخی از اعضا به رفتار نفوذی متهم شدند.
the entryist strategy was met with resistance.
استراتژی نفوذی با مقاومت روبرو شد.
understanding entryist dynamics is crucial for leaders.
درک پویاییهای نفوذی برای رهبران بسیار مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید