enured

[ایالات متحده]/ɪˈnjʊəd/
[بریتانیا]/ɪˈnjʊrd/

ترجمه

v. به چیزی عادت کردن، به ویژه چیزی ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

enured to hardship

آشنا به سختی

enured by experience

آشنا شده با تجربه

enured against pain

آشنا به درد

enured to stress

آشنا به استرس

enured in battle

آشنا در نبرد

enured to challenges

آشنا به چالش‌ها

enured through training

آشنا شده از طریق آموزش

enured for survival

آشنا برای بقا

enured to loss

آشنا به از دست دادن

enured by time

آشنا شده با گذر زمان

جملات نمونه

she has become enured to the harsh conditions of the arctic.

او به شرایط سخت قطب شمال عادت کرده است.

after years of training, he is enured to the pressure of competition.

پس از سال‌ها آموزش، او به فشار رقابت عادت کرده است.

the soldiers are enured to the sounds of battle.

سربازان به صدای نبرد عادت کرده اند.

living in the city, she became enured to the noise and chaos.

زندگی در شهر، او را به سر و غوغا عادت داد.

he is enured to long hours of work without breaks.

او به ساعت‌های طولانی کار بدون استراحت عادت کرده است.

they have grown enured to the constant changes in the industry.

آنها به تغییرات مداوم در صنعت عادت کرده اند.

after years of travel, she is enured to different cultures.

پس از سال‌ها سفر، او به فرهنگ‌های مختلف عادت کرده است.

the children grew enured to the cold winters in the mountains.

کودکان به زمستان‌های سرد در کوه‌ها عادت کردند.

he is enured to criticism after years in the public eye.

او پس از سال‌ها حضور در چشم‌انداز عمومی به انتقاد عادت کرده است.

she became enured to the demands of her high-pressure job.

او به خواسته‌های شغل پرفشار خود عادت کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید