erratic

[ایالات متحده]/ɪˈrætɪk/
[بریتانیا]/ɪˈrætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپایدار; عجیب و غریب
n. یک فرد سرگردان; یک فرد عجیب و غریب

عبارات و ترکیب‌ها

erratic behavior

رفتار غیرقابل پیش‌بینی

erratic driving

رانندگی غیرقابل پیش‌بینی

erratic schedule

برنامه زمانی نامنظم

جملات نمونه

the erratic behaviour of the old car.

رفتار غیرقابل پیش بینی ماشین قدیمی.

the wicket was causing the occasional erratic bounce.

درگاهی، الوار باعث جهش نامنظم گاه و بی‌گاهی می‌شد.

he was let down by an erratic serve.

او دچار یک سرویس نامنظم شد.

He is a very erratic football player.

او یک بازیکن فوتبال بسیار نامنظم است.

an erratic deflection from an intended course

انحراف غیرقابل پیش‌بینی از مسیر مورد نظر

People say that Erratics may be rewarmed steeping in songs by Dido.

گفته می‌شود که Erratics ممکن است با غوطه‌ور شدن در آهنگ‌های دایدو دوباره گرم شوند.

This is especially problematic when the team thinks you're an erratic, egomaniacal nutcase with little or no real world chops.

این موضوع به ویژه زمانی مشکل‌ساز است که تیم فکر کند شما یک دیوانه نامنظم، خودشیفته و بی‌تجربه هستید.

Erratics ate boulders transported by glaciers and deposited some distance from their point of origin.

سنگ‌های نامنظم، سنگ‌های بزرگ که توسط یخچال‌ها حمل شده و در فاصله‌ای از محل مبدا خود قرار گرفته‌اند.

I would miss my loving, erratic, harebrained mother. And her new husband.

مادرم را که مهربان، نامنظم و ساده‌لوح است، از دست خواهم داد. و شوهر جدیدش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید