espied a shadow
نگاه کردم به سایه
espied the truth
حقیقت را دیدم
espied the light
نور را دیدم
espied a figure
شخصیتی را دیدم
espied the danger
خطر را دیدم
espied a friend
دوستی را دیدم
espied the enemy
دشمن را دیدم
espied a clue
نشانهای را دیدم
espied the beauty
زیبایی را دیدم
espied a bird
پرندهای را دیدم
she espied a rare bird in the garden.
او یک پرنده کمیاب را در باغ دید.
as we walked, i espied a hidden path.
همانطور که راه می رفتیم، من یک مسیر پنهان را دیدم.
he espied the treasure chest from a distance.
او صندوق گنج را از دور دید.
the detective espied a clue at the scene.
مامور پلیس یک سرنخ را در صحنه کشف کرد.
while hiking, they espied a beautiful waterfall.
در حالی که پیاده روی می کردیم، آنها یک آبشار زیبا را دیدند.
she espied her friend waving from across the street.
او دوست خود را در حالی که از آن طرف خیابان دست تکان می داد، دید.
the child espied a butterfly fluttering by.
کودک یک پروانه را در حال پرواز دید.
he espied a glimpse of the sunset through the trees.
او نگاهی به غروب خورشید از میان درختان دید.
they espied a shooting star in the night sky.
آنها یک ستاره دنباله دار را در آسمان شب دیدند.
as the fog lifted, we espied the old castle.
همانطور که مه از بین رفت، ما قلعه قدیمی را دیدیم.
espied a shadow
نگاه کردم به سایه
espied the truth
حقیقت را دیدم
espied the light
نور را دیدم
espied a figure
شخصیتی را دیدم
espied the danger
خطر را دیدم
espied a friend
دوستی را دیدم
espied the enemy
دشمن را دیدم
espied a clue
نشانهای را دیدم
espied the beauty
زیبایی را دیدم
espied a bird
پرندهای را دیدم
she espied a rare bird in the garden.
او یک پرنده کمیاب را در باغ دید.
as we walked, i espied a hidden path.
همانطور که راه می رفتیم، من یک مسیر پنهان را دیدم.
he espied the treasure chest from a distance.
او صندوق گنج را از دور دید.
the detective espied a clue at the scene.
مامور پلیس یک سرنخ را در صحنه کشف کرد.
while hiking, they espied a beautiful waterfall.
در حالی که پیاده روی می کردیم، آنها یک آبشار زیبا را دیدند.
she espied her friend waving from across the street.
او دوست خود را در حالی که از آن طرف خیابان دست تکان می داد، دید.
the child espied a butterfly fluttering by.
کودک یک پروانه را در حال پرواز دید.
he espied a glimpse of the sunset through the trees.
او نگاهی به غروب خورشید از میان درختان دید.
they espied a shooting star in the night sky.
آنها یک ستاره دنباله دار را در آسمان شب دیدند.
as the fog lifted, we espied the old castle.
همانطور که مه از بین رفت، ما قلعه قدیمی را دیدیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید