observed

[ایالات متحده]/əb'zɝv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تماشای یا توجه کردن
v. به دقت تماشا کردن؛ پیروی کردن؛ توجه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

carefully observed

دقت شده

scientifically observed

به طور علمی مشاهده شده

casually observed

به طور اتفاقی مشاهده شده

observed data

داده های مشاهده شده

observed value

مقدار مشاهده شده

جملات نمونه

They faithfully observed the rules.

آنها به طور وفادارانه قوانین را رعایت کردند.

observed a state of generalized discontent.

یک حالت نارضایتی فراگیر مشاهده شد.

scientists observed the process at first hand.

دانشمندان فرآیند را از نزدیک مشاهده کردند.

the behaviour observed in groups of chimpanzees.

رفتاری که در گروه‌های شامپانزه‌ها مشاهده شد.

the ritual of the church was observed in all its solemnities.

آیین کلیسا با تمام جدیّتش مشاهده شد.

I observed him going out.

من دیدم که او بیرون رفت.

He observed that we should probably have rain.

او متوجه شد که احتمالاً باران خواهیم داشت.

The subject was observed leaving the scene of the murder.

مشاهده شد که موضوع صحنه جرم را ترک کرده است.

observed the tendency of the wind; the shoreward tendency of the current.

تمایل باد را مشاهده کرد؛ تمایل ساحلی جریان.

They were observed entering the bank.

مشاهده شد که آنها وارد بانک شدند.

We observed that it had turned cloudy.

ما متوجه شدیم که ابری شده است.

He observed well on her unusual appearance.

او به خوبی به ظاهر غیرمعمول او توجه کرد.

Students observed the solution of sugar in tea.

دانشجویان حلال شدن شکر در چای را مشاهده کردند.

Both sides observed the cease-fire.

هر دو طرف آتش‌بس را رعایت کردند.

This phenomenon has been observed experimentally.

این پدیده به طور تجربی مشاهده شده است.

The mate observed regretfully that he could not account for that young fellow’s whims.

ملوان با ناراحتی متوجه شد که نمی‌تواند دلیل هوس‌های آن جوان را توضیح دهد.

the well-observed inverse relationship between disability and social contact.

رابطه معکوس خوب مشاهده شده بین ناتوانی و تماس اجتماعی.

many Delawareans last week observed the one-year anniversary of the flood.

بسیاری از مردم دلور در هفته گذشته، یک سالگرد سیل را جشن گرفتند.

نمونه‌های واقعی

Have you ever observed that " birds of a feather flock together" ?

آیا تا به حال متوجه شده‌اید که « پرنده‌های هم‌خوشاهم با هم جمع می‌شوند»؟

منبع: VOA Special October 2014 Collection

But character, well, character is observed, it is witnessed.

اما شخصیت، خوب، شخصیت مشاهده می‌شود، شهادت داده می‌شود.

منبع: Celebrity Speech Compilation

Come now, Harry. The niceties must be observed.

حالا بیا، هری. باید با دقت به جزئیات توجه کرد.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

Well observed, but not right I'm afraid.

خوب متوجه شدید، اما متاسفم، درست نیست.

منبع: Grammar Lecture Hall

" Observe, " said the Director triumphantly, " observe."

" extobserved, extobserved," مدیر با خوشحالی گفت، " مشاهده کنید."

منبع: Brave New World

So we can simulate the recordings that would be observed in patients.

بنابراین ما می‌توانیم ضبط‌هایی را که در بیماران مشاهده می‌شود، شبیه‌سازی کنیم.

منبع: BBC Listening August 2016 Collection

Here's Professor Davis again explaining how the benefits of group reading are observed.

اینجا پروفسور دیویس دوباره توضیح می‌دهد که چگونه فواید مطالعه گروهی مشاهده می‌شود.

منبع: 6 Minute English

A national day of mourning is being observed.

یک روز ملی عزاداری در حال مشاهده است.

منبع: BBC World Headlines

A similar pattern can be observed outside America.

یک الگوی مشابه را می‌توان در خارج از آمریکا مشاهده کرد.

منبع: Dominance Episode 1

The two-drug, combination treatment was administered as " directly observed therapy" .

درمان ترکیبی دو دارویی به عنوان "درمان مشاهده مستقیم" تجویز شد.

منبع: VOA Standard Speed Compilation June 2016

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید