| شکل سوم شخص مفرد | euphemizes |
| صفت یا فعل حال استمراری | euphemizing |
| زمان گذشته | euphemized |
| قسمت سوم فعل | euphemized |
euphemize death
اجتناب از بیان مرگ
euphemize failure
اجتناب از بیان شکست
euphemize poverty
اجتناب از بیان فقر
euphemize layoffs
اجتناب از بیان اخراج
euphemize war
اجتناب از بیان جنگ
euphemize illness
اجتناب از بیان بیماری
euphemize crime
اجتناب از بیان جرم
euphemize divorce
اجتناب از بیان طلاق
euphemize addiction
اجتناب از بیان اعتیاد
euphemize debt
اجتناب از بیان بدهی
he tried to euphemize his failure by calling it a learning experience.
او سعی کرد شکست خود را با نامیدن آن تجربه آموزشی، ملایم جلوه دهد.
she euphemized the layoffs as a restructuring for future growth.
او اخراجها را به عنوان بازسازی برای رشد آینده، ملایم جلوه داد.
they euphemize the costs as investments in quality.
آنها هزینهها را به عنوان سرمایهگذاری در کیفیت، ملایم جلوه میدهند.
the politician euphemized the tax increase as a necessary adjustment.
سیاستمدار افزایش مالیات را به عنوان یک تعدیل ضروری، ملایم جلوه داد.
to avoid offending anyone, he euphemized his criticism of the policy.
برای جلوگیری از ناراحت کردن کسی، او انتقاد خود از سیاست را ملایم جلوه داد.
she euphemized her friend's breakup by saying they were on a break.
او جدایی دوست خود را با گفتن اینکه آنها در حال استراحت هستند، ملایم جلوه داد.
the doctor euphemized the diagnosis to ease the patient's anxiety.
پزشک تشخیص را برای کاهش اضطراب بیمار، ملایم جلوه داد.
he euphemized the situation by saying it was a temporary setback.
او وضعیت را با گفتن اینکه یک عقبماندگی موقت بود، ملایم جلوه داد.
they euphemized the crowded conditions as a sign of popularity.
آنها شرایط شلوغ را به عنوان نشانه ای از محبوبیت، ملایم جلوه دادند.
the company euphemized the price increase as a market adjustment.
شرکت افزایش قیمت را به عنوان تعدیل بازار، ملایم جلوه داد.
euphemize death
اجتناب از بیان مرگ
euphemize failure
اجتناب از بیان شکست
euphemize poverty
اجتناب از بیان فقر
euphemize layoffs
اجتناب از بیان اخراج
euphemize war
اجتناب از بیان جنگ
euphemize illness
اجتناب از بیان بیماری
euphemize crime
اجتناب از بیان جرم
euphemize divorce
اجتناب از بیان طلاق
euphemize addiction
اجتناب از بیان اعتیاد
euphemize debt
اجتناب از بیان بدهی
he tried to euphemize his failure by calling it a learning experience.
او سعی کرد شکست خود را با نامیدن آن تجربه آموزشی، ملایم جلوه دهد.
she euphemized the layoffs as a restructuring for future growth.
او اخراجها را به عنوان بازسازی برای رشد آینده، ملایم جلوه داد.
they euphemize the costs as investments in quality.
آنها هزینهها را به عنوان سرمایهگذاری در کیفیت، ملایم جلوه میدهند.
the politician euphemized the tax increase as a necessary adjustment.
سیاستمدار افزایش مالیات را به عنوان یک تعدیل ضروری، ملایم جلوه داد.
to avoid offending anyone, he euphemized his criticism of the policy.
برای جلوگیری از ناراحت کردن کسی، او انتقاد خود از سیاست را ملایم جلوه داد.
she euphemized her friend's breakup by saying they were on a break.
او جدایی دوست خود را با گفتن اینکه آنها در حال استراحت هستند، ملایم جلوه داد.
the doctor euphemized the diagnosis to ease the patient's anxiety.
پزشک تشخیص را برای کاهش اضطراب بیمار، ملایم جلوه داد.
he euphemized the situation by saying it was a temporary setback.
او وضعیت را با گفتن اینکه یک عقبماندگی موقت بود، ملایم جلوه داد.
they euphemized the crowded conditions as a sign of popularity.
آنها شرایط شلوغ را به عنوان نشانه ای از محبوبیت، ملایم جلوه دادند.
the company euphemized the price increase as a market adjustment.
شرکت افزایش قیمت را به عنوان تعدیل بازار، ملایم جلوه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید