euphories

[ایالات متحده]/juːˈfɔːriz/
[بریتانیا]/juˈfɔriz/

ترجمه

n. احساسات شدید شادی و رفاه

عبارات و ترکیب‌ها

pure euphories

سادگی‌ های اوج نشاط

fleeting euphories

اوج نشاط گذرا

intense euphories

اوج نشاط شدید

shared euphories

اوج نشاط به اشتراک گذاشته شده

unexpected euphories

اوج نشاط غیرمنتظره

momentary euphories

اوج نشاط لحظه‌ای

joyful euphories

اوج نشاط شاد

cultural euphories

اوج نشاط فرهنگی

musical euphories

اوج نشاط موسیقیایی

artistic euphories

اوج نشاط هنری

جملات نمونه

she experienced euphories during her travels.

او در طول سفر خود، لحظات اوج لذت را تجربه کرد.

the music brought him moments of euphories.

موسیقی لحظات اوج لذت را برای او به ارمغان آورد.

they shared euphories at the festival.

آنها در جشنواره، لحظات اوج لذت را با هم تقسیم کردند.

her euphories were contagious to everyone around.

لحظات اوج لذت او برای همه اطرافیانش مسری بود.

he often reflects on his past euphories.

او اغلب به خاطرات اوج لذت گذشته خود فکر می‌کند.

the euphories of childhood are unforgettable.

لحظات اوج لذت دوران کودکی فراموش‌نشدنی هستند.

finding love can lead to unexpected euphories.

پیدا کردن عشق می‌تواند منجر به لحظات اوج لذت غیرمنتظره شود.

they celebrated their achievements with euphories.

آنها دستاوردهای خود را با شادی و اوج لذت جشن گرفتند.

her art evokes feelings of euphories in viewers.

هنر او احساسات اوج لذت را در بینندگان برمی‌انگیزد.

he often seeks euphories in nature.

او اغلب به دنبال لحظات اوج لذت در طبیعت می‌گردد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید