evens

[ایالات متحده]/ˈiːvənz/
[بریتانیا]/ˈiːvənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرط‌های مساوی در یک شرط‌بندی
adj. مساوی یا یکنواخت

عبارات و ترکیب‌ها

evens out

متعادل می‌کند

evens up

متعادل می‌کند

evens game

متعادل می‌کند بازی

evens score

متعادل می‌کند امتیاز

evens match

متعادل می‌کند مسابقه

evens outlay

متعادل می‌کند هزینه

evens odds

متعادل می‌کند شانس‌ها

evens chance

متعادل می‌کند فرصت

evens stakes

متعادل می‌کند شرط‌ها

evens deal

متعادل می‌کند معامله

جملات نمونه

she evens the score with a brilliant goal.

او با یک گل درخشان نتیجه را مساوی می‌کند.

he always evens things out in the end.

او همیشه در نهایت همه چیز را مساوی می‌کند.

the teacher evens the playing field for all students.

معلم شرایط را برای همه دانش‌آموزان برابر می‌کند.

they evens out their differences through discussion.

آنها با بحث و گفتگو تفاوت‌های خود را مساوی می‌کنند.

she evens her workload by organizing tasks.

او با سازماندهی وظایف حجم کاری خود را مساوی می‌کند.

the company evens its budget to avoid overspending.

شرکت بودجه خود را مساوی می‌کند تا از هزینه‌های بیش از حد جلوگیری کند.

he evens out the competition with his new strategy.

او با استراتژی جدید خود رقابت را مساوی می‌کند.

the artist evens the colors for a harmonious look.

هنرمند رنگ‌ها را برای داشتن ظاهری هماهنگ مساوی می‌کند.

she evens the odds by training harder.

او با تمرین بیشتر شانس‌ها را مساوی می‌کند.

they evens their relationship by communicating openly.

آنها با برقراری ارتباط باز رابطه خود را مساوی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید