exarch

[ایالات متحده]/ˈɛksɑːk/
[بریتانیا]/ˈɛksɑrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (ارتدوکس شرقی) اسقف یا فرماندار؛ فرماندار، آرچ‌اسقف
Word Forms
جمعexarches

عبارات و ترکیب‌ها

exarch of constantinople

اگزارخ قسطنطینه

exarchate of cyprus

اگزارشیه قبرس

exarch of bulgaria

اگزارخ بلغارستان

exarchal authority

قدرت اگزارخی

exarchal jurisdiction

قضاوت اگزارخی

exarchal see

دیدگاه اگزارخی

exarchal council

شورای اگزارخی

exarchal office

دفتر اگزارخی

exarchal residence

اقامتگاه اگزارخی

exarchal mission

ماموریت اگزارخی

جملات نمونه

the exarch visited the region to assess local needs.

رهبر ارشد منطقه را برای ارزیابی نیازهای محلی بازدید کرد.

the exarch's authority extended over several dioceses.

قدرت رهبر ارشد بر چندین حوزه‌ی کلیسایی گسترش یافته بود.

many believed the exarch was a key figure in the church.

بسیاری معتقد بودند که رهبر ارشد یک چهره‌ی کلیدی در کلیسا بود.

the exarch made a speech about community service.

رهبر ارشد در مورد خدمات اجتماعی سخنرانی کرد.

during the meeting, the exarch discussed future plans.

در طول جلسه، رهبر ارشد در مورد برنامه‌های آینده صحبت کرد.

the exarch's role is vital for maintaining unity.

نقش رهبر ارشد برای حفظ وحدت حیاتی است.

the community looked up to the exarch for guidance.

جامعه برای راهنمایی به رهبر ارشد نگاه می‌کرد.

the exarch's residence was a place of hospitality.

محل اقامت رهبر ارشد مکانی برای مهمان‌نوازی بود.

many followers attended the exarch's annual gathering.

بسیاری از پیروان در گردهمایی سالانه رهبر ارشد شرکت کردند.

the exarch emphasized the importance of education.

رهبر ارشد بر اهمیت آموزش تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید