exemplified behavior
رفتار نمونه
exemplified principles
اصول نمونه
exemplified values
ارزشهای نمونه
exemplified qualities
ویژگیهای نمونه
exemplified standards
استانداردهای نمونه
exemplified success
موفقیت نمونه
exemplified ideas
ایدههای نمونه
exemplified practices
روشهای نمونه
exemplified achievements
دستاوردهای نمونه
exemplified strategies
استراتژیهای نمونه
her success exemplified the hard work and dedication of the entire team.
موفقیت او تجسم تلاش و تعهد کل تیم بود.
the artist's latest work exemplified his unique style and vision.
آخرین اثر هنرمند تجسم سبک و دیدگاه منحصر به فرد او بود.
this study exemplified the importance of early childhood education.
این مطالعه تجسم اهمیت آموزش در دوران کودکی را نشان داد.
the book exemplified the struggles of a young immigrant.
این کتاب تجسم مبارزات یک مهاجر جوان را نشان داد.
her actions exemplified the values of honesty and integrity.
اقدامات او تجسم ارزش های صداقت و یکپارچگی بود.
the conference exemplified the latest advancements in technology.
این کنفرانس تجسم آخرین پیشرفت های فناوری را نشان داد.
his behavior exemplified the challenges of leadership.
رفتار او تجسم چالش های رهبری را نشان داد.
the documentary exemplified the beauty of nature.
این مستند تجسم زیبایی طبیعت را نشان داد.
the charity event exemplified community spirit and cooperation.
این رویداد خیریه تجسم روحیه و همکاری اجتماعی را نشان داد.
her speech exemplified the need for social change.
سخنرانی او تجسم نیاز به تغییرات اجتماعی را نشان داد.
exemplified behavior
رفتار نمونه
exemplified principles
اصول نمونه
exemplified values
ارزشهای نمونه
exemplified qualities
ویژگیهای نمونه
exemplified standards
استانداردهای نمونه
exemplified success
موفقیت نمونه
exemplified ideas
ایدههای نمونه
exemplified practices
روشهای نمونه
exemplified achievements
دستاوردهای نمونه
exemplified strategies
استراتژیهای نمونه
her success exemplified the hard work and dedication of the entire team.
موفقیت او تجسم تلاش و تعهد کل تیم بود.
the artist's latest work exemplified his unique style and vision.
آخرین اثر هنرمند تجسم سبک و دیدگاه منحصر به فرد او بود.
this study exemplified the importance of early childhood education.
این مطالعه تجسم اهمیت آموزش در دوران کودکی را نشان داد.
the book exemplified the struggles of a young immigrant.
این کتاب تجسم مبارزات یک مهاجر جوان را نشان داد.
her actions exemplified the values of honesty and integrity.
اقدامات او تجسم ارزش های صداقت و یکپارچگی بود.
the conference exemplified the latest advancements in technology.
این کنفرانس تجسم آخرین پیشرفت های فناوری را نشان داد.
his behavior exemplified the challenges of leadership.
رفتار او تجسم چالش های رهبری را نشان داد.
the documentary exemplified the beauty of nature.
این مستند تجسم زیبایی طبیعت را نشان داد.
the charity event exemplified community spirit and cooperation.
این رویداد خیریه تجسم روحیه و همکاری اجتماعی را نشان داد.
her speech exemplified the need for social change.
سخنرانی او تجسم نیاز به تغییرات اجتماعی را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید