expediters

[ایالات متحده]/ˈɛkspədaɪtə/
[بریتانیا]/ˈɛkspəˌdaɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقام رسمی که بولتن‌ها را صادر می‌کند; بازرس; تأمین‌کننده مواد خام; ترویج‌دهنده

عبارات و ترکیب‌ها

expediter role

نقش تسهیل‌گر

expediter service

خدمات تسهیل‌گر

expediter function

وظیفه تسهیل‌گر

expediter duties

مسئولیت‌های تسهیل‌گر

expediter process

فرآیند تسهیل‌گر

expediter team

تیم تسهیل‌گر

expediter position

موقعیت تسهیل‌گر

expediter tasks

وظایف تسهیل‌گر

expediter coordination

هماهنگی تسهیل‌گر

expediter guidelines

دستورالعمل‌های تسهیل‌گر

جملات نمونه

the expediter coordinated the delivery of materials.

هماهنگ‌کننده، تحویل مواد را سازماندهی کرد.

as an expediter, he ensured the project stayed on schedule.

به عنوان یک هماهنگ‌کننده، او اطمینان حاصل کرد که پروژه طبق برنامه پیش می‌رود.

the expediter communicated with the team to resolve issues.

هماهنگ‌کننده با تیم برای حل مشکلات ارتباط برقرار کرد.

she worked as an expediter in a busy restaurant.

او به عنوان یک هماهنگ‌کننده در یک رستوران شلوغ کار می‌کرد.

the expediter helped streamline the workflow.

هماهنگ‌کننده به ساده‌سازی گردش کار کمک کرد.

he played the role of an expediter during the event.

او در طول رویداد نقش یک هماهنگ‌کننده را ایفا کرد.

the expediter monitored the inventory levels closely.

هماهنگ‌کننده به دقت سطح موجودی را رصد می‌کرد.

as an expediter, she managed the logistics of the operation.

به عنوان یک هماهنگ‌کننده، او امور لجستیک عملیات را مدیریت کرد.

the expediter's role is crucial in fast-paced environments.

نقش هماهنگ‌کننده در محیط‌های پر سرعت بسیار مهم است.

the expediter liaised with suppliers and contractors.

هماهنگ‌کننده با تامین‌کنندگان و پیمانکاران ارتباط برقرار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید