exploding

[ایالات متحده]/ɪkˈspləʊdɪŋ/
[بریتانیا]/ɪkˈsploʊdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (باعث شدن) به طور ناگهانی با صدای بلند منفجر شدن؛ به طور ناگهانی فعال شدن یا احساسات قوی را ابراز کردن؛ برگرداندن یا رد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

exploding star

ستاره منفجر

exploding bomb

بمب انفجاری

exploding population

جمعیت در حال انفجار

exploding market

بازار در حال انفجار

exploding device

دستگاه انفجاری

exploding firework

بادکنک انفجاری

exploding pressure

فشار انفجاری

exploding conflict

درگیری انفجاری

exploding energy

انرژی انفجاری

exploding anger

خشم انفجاری

جملات نمونه

the fireworks are exploding in the night sky.

دود آتش‌بازی در آسمان شب منفجر می‌شوند.

the volcano is threatening to start exploding again.

آتشفشان دوباره در حال تهدید به انفجار است.

he felt like his head was exploding with ideas.

احساس می‌کرد که سرش از ایده ها منفجر می‌شود.

the population in the city is exploding.

جمعیت در شهر به طور چشمگیری در حال افزایش است.

they heard the sound of something exploding in the distance.

صدای انفجار چیزی را از دور شنیدند.

her emotions were exploding after the news.

بعد از شنیدن خبر، احساسات او فوران کرد.

the market for electric cars is exploding.

بازار خودروهای برقی به طور چشمگیری در حال رشد است.

his anger was exploding after the unfair treatment.

بعد از رفتار ناعادلانه، خشم او فوران کرد.

the science experiment involved exploding a small amount of gas.

آزمایش علمی شامل انفجار مقدار کمی گاز بود.

new technologies are exploding in popularity.

فناوری های جدید به طور چشمگیری در حال محبوب شدن هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید