imploding

[ایالات متحده]/ɪmˈpləʊdɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈploʊdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری implode
adj. به سمت داخل منفجر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

imploding star

ستاره در حال فروپاشی

imploding building

ساختمان در حال فروپاشی

imploding economy

اقتصاد در حال فروپاشی

imploding system

سیستم در حال فروپاشی

imploding market

بازار در حال فروپاشی

imploding starship

سربازی فضایی در حال فروپاشی

imploding structure

ساختار در حال فروپاشی

imploding narrative

روایت در حال فروپاشی

imploding organization

سازمان در حال فروپاشی

imploding relationship

رابطه در حال فروپاشی

جملات نمونه

the building is at risk of imploding due to structural damage.

ساختمان در معرض خطر ریزش به دلیل آسیب‌های ساختاری است.

his emotions are imploding after the breakup.

احساسات او پس از جدایی در حال فروپاشی است.

the star was seen imploding in a spectacular cosmic event.

ستاره در حال فروپاشی در یک رویداد کیهانی تماشایی دیده شد.

the economy seems to be imploding under pressure.

به نظر می‌رسد اقتصاد تحت فشار در حال فروپاشی است.

her career felt like it was imploding after the scandal.

پس از رسوایی، احساس می‌شد که شغل او در حال فروپاشی است.

the team’s morale is imploding after several losses.

بعد از چند شکست، روحیه تیم در حال فروپاشی است.

the project is imploding due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه در حال فروپاشی است.

he watched as the old factory began imploding.

او با دیدن اینکه کارخانه قدیمی شروع به فروپاشی کرد، تماشا کرد.

the pressure inside the container was so high that it started imploding.

فشار داخل ظرف به قدری زیاد بود که شروع به فروپاشی کرد.

the relationship felt like it was imploding after the argument.

پس از بحث، احساس می‌شد که رابطه در حال فروپاشی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید