imploding star
ستاره در حال فروپاشی
imploding building
ساختمان در حال فروپاشی
imploding economy
اقتصاد در حال فروپاشی
imploding system
سیستم در حال فروپاشی
imploding market
بازار در حال فروپاشی
imploding starship
سربازی فضایی در حال فروپاشی
imploding structure
ساختار در حال فروپاشی
imploding narrative
روایت در حال فروپاشی
imploding organization
سازمان در حال فروپاشی
imploding relationship
رابطه در حال فروپاشی
the building is at risk of imploding due to structural damage.
ساختمان در معرض خطر ریزش به دلیل آسیبهای ساختاری است.
his emotions are imploding after the breakup.
احساسات او پس از جدایی در حال فروپاشی است.
the star was seen imploding in a spectacular cosmic event.
ستاره در حال فروپاشی در یک رویداد کیهانی تماشایی دیده شد.
the economy seems to be imploding under pressure.
به نظر میرسد اقتصاد تحت فشار در حال فروپاشی است.
her career felt like it was imploding after the scandal.
پس از رسوایی، احساس میشد که شغل او در حال فروپاشی است.
the team’s morale is imploding after several losses.
بعد از چند شکست، روحیه تیم در حال فروپاشی است.
the project is imploding due to lack of funding.
به دلیل کمبود بودجه، پروژه در حال فروپاشی است.
he watched as the old factory began imploding.
او با دیدن اینکه کارخانه قدیمی شروع به فروپاشی کرد، تماشا کرد.
the pressure inside the container was so high that it started imploding.
فشار داخل ظرف به قدری زیاد بود که شروع به فروپاشی کرد.
the relationship felt like it was imploding after the argument.
پس از بحث، احساس میشد که رابطه در حال فروپاشی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید