expressionists

[ایالات متحده]/ɪk'sprɛʃənɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با اکسپرسیونیسم
n. نویسنده‌ای در جنبش اکسپرسیونیستی

عبارات و ترکیب‌ها

Expressionist art

هنر اکسپرسیونیست

جملات نمونه

He is known for his expressionist paintings.

او به خاطر نقاشی‌های اکسپرسیونیستش شناخته شده است.

The artist's work is often described as expressionist.

اثر هنرمند اغلب به عنوان اکسپرسیونیست توصیف می شود.

She studied expressionist literature in college.

او ادبیات اکسپرسیونیست را در دانشگاه مطالعه کرد.

The film director has a strong preference for expressionist lighting.

کارگردان فیلم ترجیح قوی برای نورپردازی اکسپرسیونیست دارد.

The play was a modern take on expressionist themes.

نمایش اقتباس مدرنی از مضامین اکسپرسیونیست بود.

Her poetry has a distinct expressionist style.

شعر او دارای سبک اکسپرسیونیست متمایزی است.

The museum is hosting an exhibition of expressionist artwork.

موزه میزبان نمایشگاهی از آثار هنری اکسپرسیونیست است.

The composer's music was influenced by expressionist composers.

موسیقی آهنگساز تحت تأثیر آهنگسازان اکسپرسیونیست بود.

The writer's novels are often compared to expressionist literature.

رمان های نویسنده اغلب با ادبیات اکسپرسیونیست مقایسه می شوند.

The dancer's movements were inspired by expressionist dance techniques.

حرکات رقصنده الهام گرفته از تکنیک های رقص اکسپرسیونیست بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید