extradited

[ایالات متحده]/ˈɛkstrədaɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɛkstrəˌdaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور قانونی به حوزه قضایی دیگری برای محاکمه یا مجازات منتقل شده باشد

عبارات و ترکیب‌ها

extradited criminal

مجرم استرداد شده

extradited suspect

مشتبه فراری

extradited fugitive

متواری استرداد شده

extradited individual

فرد استرداد شده

extradited detainee

حبس شده استرداد شده

extradited offender

مجرّم استرداد شده

extradited party

طرف استرداد شده

extradited person

شخص استرداد شده

extradited national

تبعه استرداد شده

extradited suspect's case

پرونده مشتبه فراری

جملات نمونه

the suspect was extradited to face charges in his home country.

مشتبه به برای مواجهه با اتهامات در کشورش استرداد شد.

after a lengthy legal battle, he was finally extradited.

پس از یک مبارزه حقوقی طولانی، او سرانجام استرداد شد.

many countries have treaties that allow for extradited criminals.

بسیاری از کشورها معاهده‌هایی دارند که امکان استرداد مجرمان را فراهم می‌کنند.

the government agreed to extradite the fugitive to the requesting nation.

دولت با استرداد متهم فراری به کشور درخواست‌کننده موافقت کرد.

she was extradited after being arrested in a foreign country.

او پس از دستگیری در یک کشور خارجی استرداد شد.

the extradited individual will stand trial next month.

فرد استرداد شده ماه آینده محاکمه خواهد شد.

extradited criminals often face harsher penalties.

مجرمان استرداد شده اغلب با مجازات‌های شدیدتری مواجه می‌شوند.

he was extradited on the grounds of serious criminal allegations.

او بر اساس اتهامات جدی کیفری استرداد شد.

extradited suspects often seek asylum to avoid prosecution.

مشتبه به فراری اغلب برای جلوگیری از تعقیب قانونی به دنبال پناهندگی می‌گردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید