exuberated

[ایالات متحده]/ɪɡˈzjuːbəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪɡˈzuːbəreɪtɪd/

ترجمه

v. پر از انرژی و اشتیاق

عبارات و ترکیب‌ها

exuberated joy

شادمانی وصف ناشده

exuberated spirit

روح وصف ناشده

exuberated laughter

خنده وصف ناشده

exuberated energy

انرژی وصف ناشده

exuberated celebration

جشن وصف ناشده

exuberated enthusiasm

اشتیاق وصف ناشده

exuberated happiness

خوشحالی وصف ناشده

exuberated creativity

خلاقیت وصف ناشده

exuberated atmosphere

فضای وصف ناشده

exuberated performance

اجرای وصف ناشده

جملات نمونه

she felt exuberated after receiving the good news.

او پس از دریافت خبر خوب احساس سرزندگی کرد.

the children were exuberated during the festival.

کودکان در طول جشنواره سرزنده بودند.

his exuberated spirit was contagious at the party.

روحیه سرزنده او در مهمانی مسری بود.

they were exuberated by the surprise visit from their friends.

آنها از دیدار غافلگیره دوستانشان سرزنده شدند.

after the team won, the fans were exuberated.

پس از پیروزی تیم، هواداران سرزنده بودند.

her exuberated laughter filled the room.

خنده های سرزنده او اتاق را پر کرد.

the exuberated atmosphere made everyone smile.

فضای سرزنده باعث لبخند روی چهره همه شد.

he was exuberated by the beautiful scenery.

او از منظره زیبای اطراف سرزنده شد.

they left the concert feeling exuberated and joyful.

آنها کنسرت را با احساس سرزندگی و شادی ترک کردند.

her exuberated personality made her a great leader.

شخصیت سرزنده او باعث شد رهبر خوبی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید