eyesights

[ایالات متحده]/ˈaɪsaɪts/
[بریتانیا]/ˈaɪsaɪts/

ترجمه

n. توانایی دیدن; بینایی

عبارات و ترکیب‌ها

clear eyesights

چشم‌های واضح

good eyesights

چشم‌های خوب

poor eyesights

چشم‌های ضعیف

weak eyesights

چشم‌های ضعیف

sharp eyesights

چشم‌های تیز

enhanced eyesights

چشم‌های تقویت‌شده

impaired eyesights

چشم‌های مختل

normal eyesights

چشم‌های طبیعی

excellent eyesights

چشم‌های عالی

limited eyesights

چشم‌های محدود

جملات نمونه

she has excellent eyesights for detail.

او دید جزئیات بسیار خوبی دارد.

his eyesights improved after wearing glasses.

دید او پس از استفاده از عینک بهتر شد.

good eyesights are essential for driving safely.

دید خوب برای رانندگی ایمن ضروری است.

she lost her eyesights due to an accident.

او به دلیل یک حادثه بینایی خود را از دست داد.

regular eye check-ups can help maintain your eyesights.

معاینات منظم چشم می تواند به حفظ بینایی شما کمک کند.

he has sharp eyesights that help him in photography.

او دید تیز دارد که به او در عکاسی کمک می کند.

some animals have better eyesights than humans.

برخی از حیوانات دید بهتری نسبت به انسان ها دارند.

she exercises her eyesights with vision training.

او با تمرینات بینایی بینایی خود را تقویت می کند.

bright colors can enhance your eyesights.

رنگ های روشن می توانند بینایی شما را افزایش دهند.

eyesights can deteriorate with age.

بینایی می تواند با افزایش سن تحلیل برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید