faee

[ایالات متحده]/ef eɪ iː iː/
[بریتانیا]/ɛf eɪ iː iː/

ترجمه

n. اسید چرب اتیل استر؛ اسید فرولیک اتیل استر
شکل‌های واژه
جمعfaees

عبارات و ترکیب‌ها

be faee

Persian_translation

faee from

Persian_translation

set faee

Persian_translation

faeeing spirit

Persian_translation

faeed bird

Persian_translation

faee to go

Persian_translation

feel faee

Persian_translation

faee and clear

Persian_translation

hold faee

Persian_translation

faee as air

Persian_translation

جملات نمونه

birds faee south when winter arrives.

پرندگان وقتی زمستان می‌رسد به جنوب می‌روند.

the suspect tried to faee from custody.

مشکوک به جرم تلاش کرد تا از زیر نظر دستگاه قضائی فرار کند.

she decided to faee all her responsibilities.

او تصمیم گرفت تمامی مسئولیت‌هایش را بپذیرد.

his artistic talents began to faee at a young age.

талان‌های هنری او در سن زودی ظهور کرد.

we must faee the danger before it is too late.

ما باید خطر را قبل از اینکه زمان فرار کرد، پذیرایی کنیم.

the colors in the painting seem to faee into one another.

رنگ‌های در نقاشی به یکدیگر می‌پیوندند.

they had to faee the country during the civil war.

آنها در جنگ داخلی مجبور بودند کشور را ترک کنند.

his patience finally began to faee after hours of waiting.

پس از ساعاتی صبر، صبر او در نهایت شروع به فروپاشی کرد.

the politician tried to faee the scandal by resigning.

سیاستمدار سعی کرد با استعفا از این اسکاندل فرار کند.

smoke began to faee through the cracks in the wall.

دود از شکاف‌های دیوار شروع به فرار کرد.

she watched her opportunity faee away forever.

او دید چگونه فرصت‌اش به طور دائم از دست می‌رود.

the old man wanted to faee the noise of the city.

آقای باسن می‌خواست از شلوغی شهر فرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید