fag

[ایالات متحده]/fæg/
[بریتانیا]/fæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خستگی ایجاد کردن; جدا کردن; مجبور به انجام کارهای روزمره کردن.
Word Forms
جمعfags
شکل سوم شخص مفردfags
صفت یا فعل حال استمراریfagging
زمان گذشتهfagged
قسمت سوم فعلfagged

عبارات و ترکیب‌ها

smoking a fag

کشیدن سیگار

جملات نمونه

the fag end of the day

آخر کار

the fag ends of cereal packets.

سرابایدهای بسته‌بندی غلات.

He built a fire with fag(g)ots.

او با استفاده از هیزم آتش درست کرد.

it's too much of a fag to drive all the way there and back again.

رانندگی تا آنجا و برگشتن دوباره خیلی خسته کننده است.

he didn't have to fag away in a lab to get the right answer.

او نیازی نبود که در آزمایشگاه سخت کار کند تا به جواب درست برسد.

This sort of work fag ged me out.

این نوع کار من را خسته کرد.

She fag(g)oted all the newspapers together.

او همه روزنامه ها را کنار هم جمع کرد.

Standing on your feet all day really fags you out.

تمام روز ایستادن روی پاها واقعاً شما را خسته می‌کند.

D. superans adults exploited evident electroantennogram (FAG) responses to Z-jasmone and MeSA, and the sensitivity of the females was enhanced with the increasing concentration of Z-jasmone and MeSA.

بالغان D. superans از پاسخ‌های آشکار الکتروانتنوگرام (FAG) به Z-jasmone و MeSA استفاده کردند و حساسیت زنان با افزایش غلظت Z-jasmone و MeSA افزایش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید