fairing

[ایالات متحده]/ˈfɛərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɛrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هدیه‌ای که در نمایشگاه یا بازار فروخته می‌شود؛ دستگاه کاهش‌دهنده کشش؛ پوشش بهینه‌شده؛ قطعه‌ای برای بهینه‌سازی یا پوشش بهینه؛ سوغاتی که در نمایشگاه فروخته می‌شود؛ هدیه‌ای برای قدردانی

عبارات و ترکیب‌ها

fairing design

طراحی بدنه

fairing material

جنس بدنه

fairing system

سیستم بدنه

fairing support

نگهدارنده بدنه

fairing shape

شکل بدنه

fairing installation

نصب بدنه

fairing component

قطعه بدنه

fairing assembly

مونتاژ بدنه

fairing weight

وزن بدنه

fairing profile

پروفایل بدنه

جملات نمونه

the fairing of the rocket protects it during launch.

محافظ بدنه موشک در طول پرتاب از آن محافظت می‌کند.

we need to inspect the fairing for any damage.

ما باید بدنه را برای هرگونه آسیب بررسی کنیم.

the designer created a sleek fairing for better aerodynamics.

طراح یک بدنه با طراحی زیبا برای بهبود آیرودینامیک ایجاد کرد.

installing the fairing correctly is crucial for performance.

نصب صحیح بدنه برای عملکرد بسیار مهم است.

the fairing helps reduce drag during flight.

بدنه به کاهش کشش در طول پرواز کمک می‌کند.

he painted the fairing to match the rest of the aircraft.

او بدنه را رنگ کرد تا با بقیه هواپیما مطابقت داشته باشد.

the fairing can be removed for maintenance purposes.

می‌توان بدنه را برای اهداف تعمیر و نگهداری جدا کرد.

they designed a new fairing to improve fuel efficiency.

آنها یک بدنه جدید برای بهبود راندمان سوخت طراحی کردند.

fairing shapes vary based on the type of vehicle.

شکل‌های بدنه بسته به نوع وسیله نقلیه متفاوت است.

the fairing is an essential component of the spacecraft.

بدنه یک جزء ضروری فضاپیما است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید