fanny

[ایالات متحده]/'fæni/
[بریتانیا]/ˈfæni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام حیوان خانگی برای فرانسیس
پشت
پرستار زن آمبولانس.
Word Forms
جمعfannies

عبارات و ترکیب‌ها

fanny pack

کیف لگ

fanny slap

ضربه به باسن

fanny pack trend

ترند کیف لگ

fanny magnet

مغناطیس باسن

جملات نمونه

She slipped and fell on her fanny.

او سر خورد و روی باسنش افتاد.

He got a tattoo on his fanny.

او یک تتو روی باسنش زد.

She packed her fanny pack for the hike.

او کوله پشتی خود را برای پیاده‌روی بست.

He's always cracking jokes about his fanny.

او همیشه در مورد باسنش شوخی می‌کند.

She's got a cute little fanny.

او باسن کوچکی دارد که دوست داشتنی است.

He hurt his fanny when he fell off the bike.

وقتی از دوچرخه افتاد، به باسنش آسیب زد.

She's wearing a fanny pack around her waist.

او یک کوله پشتی در کمرش بسته است.

He uses his fanny pack to carry his keys and wallet.

او از کوله پشتی خود برای حمل کلیدها و کیف پولش استفاده می‌کند.

She's got a great sense of humor and a big fanny.

او حس شوخ طبعی خوبی دارد و باسن بزرگی دارد.

He always complains about the size of his fanny.

او همیشه در مورد اندازه باسنش شکایت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید