farmings

[ایالات متحده]/ˈfɑːmɪŋz/
[بریتانیا]/ˈfɑrmɪŋz/

ترجمه

n. فعالیت کار در یک مزرعه، شامل کشت محصولات و پرورش حیوانات
v. شکل حال استمراری farm، به معنای کشت زمین یا اجاره ملک

عبارات و ترکیب‌ها

organic farmings

کشاورزی ارگانیک

sustainable farmings

کشاورزی پایدار

intensive farmings

کشاورزی فشرده

traditional farmings

کشاورزی سنتی

commercial farmings

کشاورزی تجاری

modern farmings

کشاورزی مدرن

urban farmings

کشاورزی شهری

vertical farmings

کشاورزی عمودی

community farmings

کشاورزی مشارکتی

precision farmings

کشاورزی دقیق

جملات نمونه

farmings can significantly impact local economies.

کشاورزی می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد محلی داشته باشد.

innovative farmings are essential for sustainable development.

کشاورزی‌های نوآورانه برای توسعه پایدار ضروری هستند.

organic farmings are becoming increasingly popular.

کشاورزی‌های ارگانیک به طور فزاینده‌ای محبوب می‌شوند.

farmings require careful planning and management.

کشاورزی نیاز به برنامه‌ریزی و مدیریت دقیق دارد.

modern farmings often use advanced technology.

کشاورزی مدرن اغلب از فناوری پیشرفته استفاده می‌کند.

different regions have unique farmings practices.

مناطق مختلف دارای شیوه‌های کشاورزی منحصر به فرد هستند.

farmings play a crucial role in food security.

کشاورزی نقش مهمی در امنیت غذایی ایفا می‌کند.

farmings can be affected by climate change.

کشاورزی می‌تواند تحت تأثیر تغییرات آب و هوایی قرار گیرد.

community-supported farmings encourage local consumption.

کشاورزی‌های مورد حمایت جامعه، مصرف محلی را تشویق می‌کنند.

farmings practices vary across different cultures.

شیوه‌های کشاورزی در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید