plowing

[ایالات متحده]/[ˈplaʊɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈplaʊɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل چرخاندن خاک با یک شخم زن؛ زمینی که شخم زده شده است.
v. خاک را با یک شخم زن بچرخانید؛ با شخم زدن کشت کنید؛ به طور پیوسته یا مداوم کار کنید.

عبارات و ترکیب‌ها

plowing fields

شخم زدن زمین

plowing through

شخم زدن از میان

plowing along

شخم زدن در طول

plowing back

شخم زدن دوباره

plowing season

فصل شخم زدن

plowing ahead

شخم زدن به جلو

plowing up

شخم زدن و جمع آوری

plowing the land

شخم زدن زمین

plowing away

شخم زدن و دور کردن

plowing time

زمان شخم زدن

جملات نمونه

the farmer was plowing the field early in the morning.

کشنده در حال شخم زدن زمین بود.

modern tractors have made plowing much faster.

تراکتورهای مدرن شخم زدن را بسیار سریع‌تر کرده‌اند.

they spent hours plowing the rocky soil.

آنها ساعت‌ها خاک سنگی را شخم زدند.

the sound of plowing echoed across the valley.

صدای شخم زدن در دره طنین‌انداز بود.

he's experienced in plowing large fields of wheat.

او در شخم زدن مزارع بزرگ گندم تجربه دارد.

the old method of plowing was labor-intensive.

روش قدیمی شخم زدن بسیار پرزحمت بود.

after plowing, they fertilized the land.

پس از شخم زدن، آنها زمین را کود دادند.

the tractor was struggling with the difficult plowing.

تراکتور در حال دست و پنجه نرم کردن با شخم زدن دشوار بود.

careful plowing is essential for a good harvest.

شخم زدن دقیق برای برداشت خوب ضروری است.

he enjoys the feeling of plowing through the earth.

او از حس شخم زدن زمین لذت می‌برد.

the deep plowing prepared the soil for planting.

شخم عمیق زمین را برای کاشت آماده کرد.

they planned to start plowing next week.

آنها قصد داشتند هفته آینده شخم زدن را شروع کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید