| جمع | farthings |
a farthing's worth
ارزش یک فارفینگ
half a farthing
نصف یک فارفینگ
a farthing candle
شمع یک فارفینگ
she didn't care a farthing for the woman.
او برای آن زن حتی یک سکه هم ارزش قائل نبود.
she doesn't have two farthings to rub together.
او حتی دو سکه برای دستمالی کردن هم ندارد.
she hasn't got two brass farthings to rub together.
او دو سکه برنجی برای دستمالی کردن ندارد.
It, however, had thought,"With that money you can buy yourself a piece of zwieback," and had kept the farthings, hiding them in the cracks in the floor.
با این حال، به این فکر کرده بود: «با این پول می توانی یک تکه زویبک بخری»، و سکه ها را پنهان کرد، آنها را در شکاف های کف زمین پنهان کرد.
I wouldn't give a farthing for his opinion.
من حتی برای نظر او یک سکه هم ارزش نمی گذارم.
He doesn't have a farthing to his name.
او حتی یک سکه هم به نام خود ندارد.
She wouldn't go a farthing out of her way to help him.
او برای کمک به او حتی یک قدم هم از مسیر خود خارج نمی شود.
The old man didn't have a farthing left in his pocket.
آن مرد پیر حتی یک سکه در جیبش باقی نمانده بود.
I wouldn't trust him with a farthing.
من حتی به او یک سکه هم اعتماد نمی کنم.
She doesn't care a farthing about what others think.
او اصلا به این اهمیت نمی دهد که دیگران چه فکر می کنند.
He wouldn't give a farthing for luxury.
او برای تجملات حتی یک سکه هم ارزش نمی گذارد.
The project won't cost you a farthing.
این پروژه حتی یک سکه هم از شما نخواهد گرفت.
I wouldn't go a farthing out of my way for him.
من برای او حتی یک قدم هم از مسیر خود خارج نمی شوم.
She didn't have a farthing of doubt in her mind.
او حتی ذره ای تردید در ذهنش وجود نداشت.
a farthing's worth
ارزش یک فارفینگ
half a farthing
نصف یک فارفینگ
a farthing candle
شمع یک فارفینگ
she didn't care a farthing for the woman.
او برای آن زن حتی یک سکه هم ارزش قائل نبود.
she doesn't have two farthings to rub together.
او حتی دو سکه برای دستمالی کردن هم ندارد.
she hasn't got two brass farthings to rub together.
او دو سکه برنجی برای دستمالی کردن ندارد.
It, however, had thought,"With that money you can buy yourself a piece of zwieback," and had kept the farthings, hiding them in the cracks in the floor.
با این حال، به این فکر کرده بود: «با این پول می توانی یک تکه زویبک بخری»، و سکه ها را پنهان کرد، آنها را در شکاف های کف زمین پنهان کرد.
I wouldn't give a farthing for his opinion.
من حتی برای نظر او یک سکه هم ارزش نمی گذارم.
He doesn't have a farthing to his name.
او حتی یک سکه هم به نام خود ندارد.
She wouldn't go a farthing out of her way to help him.
او برای کمک به او حتی یک قدم هم از مسیر خود خارج نمی شود.
The old man didn't have a farthing left in his pocket.
آن مرد پیر حتی یک سکه در جیبش باقی نمانده بود.
I wouldn't trust him with a farthing.
من حتی به او یک سکه هم اعتماد نمی کنم.
She doesn't care a farthing about what others think.
او اصلا به این اهمیت نمی دهد که دیگران چه فکر می کنند.
He wouldn't give a farthing for luxury.
او برای تجملات حتی یک سکه هم ارزش نمی گذارد.
The project won't cost you a farthing.
این پروژه حتی یک سکه هم از شما نخواهد گرفت.
I wouldn't go a farthing out of my way for him.
من برای او حتی یک قدم هم از مسیر خود خارج نمی شوم.
She didn't have a farthing of doubt in her mind.
او حتی ذره ای تردید در ذهنش وجود نداشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید