fascist

[ایالات متحده]/ˈfæʃɪst/
[بریتانیا]/ˈfæʃɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حامی یا عضو فاشیسم
adj. مربوط به یا ویژگی فاشیسم

جملات نمونه

fascists, racists, and others of that ilk.

فاشیست‌ها، نژادپرستان و دیگران با آن قماش.

The little girl fell victim to a bomb in a fascist air raid.

دختر کوچک قربانی بمبی در یک حمله هوایی فاشیستی شد.

an unholy alliance between some Mafiosi and Fascists

اتحاد ناپاک بین برخی از مافیایی ها و فاشیست ها

Zoya heroically bore the torture that the Fascists inflicted upon her.

زویا قهرمانانه شکنجه‌هایی را که فاشیست‌ها بر او تحمیل کردند، تحمل کرد.

Little mention was made of harsh winters, short summers and swarms of mosquitoes and blackfly that the Soviets later termed “fascists”.

تقریباً اشاره‌ای به زمستان‌های سخت، تابستان‌های کوتاه و انبوهی از پشه‌ها و اخمگ‌ها که بعدها توسط شوروی «فاشیست‌ها» نامگذاری شد، نشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید