the in crowd.See Synonyms at fashionable
گروه خاص. به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
become fashionable for a time
برای مدتی مد شوید.
it was a fashionable haunt of the literary set.
این یک مکان محبوب در میان نویسندگان و روشنفکران بود.
trendy clothes.See Synonyms at fashionable
لباسهای مد روز. به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
a dashing coat.See Synonyms at fashionable
یک کت شیک. برای یافتن مترادفها به کلمه fashionable مراجعه کنید.
he shunned fashionable society.
او از جامعه مد اجتناب کرد.
We lunched in a fashionable restaurant.
ما در یک رستوران مد روز ناهار خوردیم.
Short skirts are fashionable now.
دامن کوتاه اکنون مد است.
We ate at a fashionable new restaurant.
ما در یک رستوران جدید و مد روز غذا خوردیم.
chic, well-dressed young executives.See Synonyms at fashionable
مدیران جوان شیک و خوب لباس پوشیده. به مترادف ها در "مد" مراجعه کنید.
an acute observer of politics and politicians. See also Synonyms at fashionable
یک ناظر دقیق بر سیاست و سیاستمداران. همچنین به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
a smart suit; a smart restaurant; the smart set.See Synonyms at fashionable
یک کت و شلوار شیک؛ یک رستوران شیک؛ گروه خاص. به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
That dress is such a good style it will be fashionable for years.
آن لباس چنین استایلی دارد که سالها مد خواهد بود.
Washed-out jeans were very fashionable at that time.
شلوار جین رنگرفته در آن زمان بسیار مد بود.
it is currently fashionable to forswear meat-eating in the interests of animal rights.
در حال حاضر، отказаться از خوردن گوشت به نفع حقوق حیوانات مد است.
She was envious of her sister's new fashionable dress.
او از خواهرش به خاطر لباس جدید و مد روزش غبطه میگرفت.
She added a touch of glamour by wearing a fashionable hat.
او با پوشیدن یک کلاه مد روز، کمی جذابیت به آن اضافه کرد.
the in crowd.See Synonyms at fashionable
گروه خاص. به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
become fashionable for a time
برای مدتی مد شوید.
it was a fashionable haunt of the literary set.
این یک مکان محبوب در میان نویسندگان و روشنفکران بود.
trendy clothes.See Synonyms at fashionable
لباسهای مد روز. به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
a dashing coat.See Synonyms at fashionable
یک کت شیک. برای یافتن مترادفها به کلمه fashionable مراجعه کنید.
he shunned fashionable society.
او از جامعه مد اجتناب کرد.
We lunched in a fashionable restaurant.
ما در یک رستوران مد روز ناهار خوردیم.
Short skirts are fashionable now.
دامن کوتاه اکنون مد است.
We ate at a fashionable new restaurant.
ما در یک رستوران جدید و مد روز غذا خوردیم.
chic, well-dressed young executives.See Synonyms at fashionable
مدیران جوان شیک و خوب لباس پوشیده. به مترادف ها در "مد" مراجعه کنید.
an acute observer of politics and politicians. See also Synonyms at fashionable
یک ناظر دقیق بر سیاست و سیاستمداران. همچنین به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
a smart suit; a smart restaurant; the smart set.See Synonyms at fashionable
یک کت و شلوار شیک؛ یک رستوران شیک؛ گروه خاص. به مترادفها در بخش مد مراجعه کنید
That dress is such a good style it will be fashionable for years.
آن لباس چنین استایلی دارد که سالها مد خواهد بود.
Washed-out jeans were very fashionable at that time.
شلوار جین رنگرفته در آن زمان بسیار مد بود.
it is currently fashionable to forswear meat-eating in the interests of animal rights.
در حال حاضر، отказаться از خوردن گوشت به نفع حقوق حیوانات مد است.
She was envious of her sister's new fashionable dress.
او از خواهرش به خاطر لباس جدید و مد روزش غبطه میگرفت.
She added a touch of glamour by wearing a fashionable hat.
او با پوشیدن یک کلاه مد روز، کمی جذابیت به آن اضافه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید