parentless

[ایالات متحده]/ˈpeərəntləs/
[بریتانیا]/ˈpɛrəntləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون والدین

عبارات و ترکیب‌ها

parentless child

کودک بی‌سرپرست

parentless youth

جوانان بی‌سرپرست

parentless family

خانواده بی‌سرپرست

parentless children

کودکان بی‌سرپرست

parentless situation

وضعیت بی‌سرپرستی

parentless status

وضعیت بی‌سرپرست

parentless community

جامعه بی‌سرپرست

parentless individuals

افراد بی‌سرپرست

parentless population

جمعیت بی‌سرپرست

parentless experience

تجربه بی‌سرپرستی

جملات نمونه

many children are parentless due to war and conflict.

بسیاری از کودکان به دلیل جنگ و درگیری یتیم هستند.

parentless kids often face unique challenges in society.

کودکان یتیم اغلب با چالش های منحصر به فردی در جامعه روبرو هستند.

organizations are working to support parentless youth.

سازمان‌ها در تلاش برای حمایت از جوانان یتیم هستند.

she dedicated her life to helping parentless children.

او زندگی خود را وقف کمک به کودکان یتیم کرد.

parentless children often need extra care and attention.

کودکان یتیم اغلب به مراقبت و توجه بیشتری نیاز دارند.

there are many stories about parentless kids finding families.

داستان های زیادی در مورد یافتن خانواده توسط کودکان یتیم وجود دارد.

parentless children can thrive with the right support.

کودکان یتیم با حمایت مناسب می توانند شکوفا شوند.

she volunteers at a shelter for parentless teens.

او به طور داوطلبانه در یک سرپناه برای نوجوانان یتیم فعالیت می کند.

parentless kids deserve love and stability.

کودکان یتیم لیاقت عشق و ثبات دارند.

government programs are aimed at helping parentless families.

برنامه های دولتی برای کمک به خانواده های یتیم هدف گذاری شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید