fatso

[ایالات متحده]/ˈfætsəʊ/
[بریتانیا]/ˈfætsoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصطلاح توهین‌آمیز برای یک فرد چاق؛ زبان محاوره‌ای برای یک فرد چاق
Word Forms
جمعfatsoes

عبارات و ترکیب‌ها

fatso alert

هشدار چاق

fatso club

باشگاه چاق

fatso jokes

جک‌های چاق

fatso friend

دوست چاق

fatso diet

رژیم چاق

fatso challenge

چالش چاق

fatso comments

نظرات چاق

fatso attitude

نگاه چاق

fatso lifestyle

سبک زندگی چاق

fatso syndrome

سندرم چاق

جملات نمونه

don't call him fatso; it's not nice.

به او نگویید چاق؛ این کار خوشایند نیست.

he often jokes about being a fatso.

او اغلب به شوخی درباره چاق بودن خود صحبت می‌کند.

she said, "i might be a fatso, but i'm happy."

او گفت: "شاید من چاق باشم، اما خوشحالم."

being called a fatso can hurt feelings.

تماس گرفتن با او و صدا زدنش چاق می‌تواند باعث ناراحتی شود.

some people embrace the term fatso as a badge of honor.

برخی از افراد اصطلاح چاق بودن را به عنوان نشان افتخار می‌پذیرند.

he lost weight and no longer considers himself a fatso.

او وزن کم کرد و دیگر خود را چاق نمی‌داند.

fatso is often used in a teasing manner among friends.

اصطلاح چاق بودن اغلب به صورت شوخی بین دوستان استفاده می‌شود.

she laughed and said, "call me fatso if you want!"

او خندید و گفت: "اگر می‌خواهید او را چاق صدا بزنید!"

he took offense when someone called him fatso.

او ناراحت شد وقتی کسی او را چاق صدا زد.

some find the term fatso to be derogatory.

برخی این اصطلاح را تحقیرآمیز می‌دانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید