fatted calf
گوساله چاق
fatted sheep
گوسفند چاق
fatted goose
غاز چاق
fatted pig
خوک چاق
fatted hen
مرغ چاق
fatted duck
باتی چاق
fatted lamb
بره چاق
fatted turkey
گوشت غاز چاق
fatted animal
حیوان چاق
fatted livestock
دام چاق
we prepared a fatted calf for the celebration.
ما برای جشن یک گوساله چاق آماده کردیم.
the fatted lamb was the highlight of the feast.
گوسفند چاق اوج غذا بود.
he was known for raising fatted pigs on his farm.
او به خاطر پرورش خوکهای چاق در مزرعهاش شناخته شده بود.
they decided to serve a fatted goose for the holiday dinner.
آنها تصمیم گرفتند برای شام تعطیلات یک غاز چاق سرو کنند.
the tradition involved sacrificing a fatted animal.
این سنت شامل قربانی کردن یک حیوان چاق بود.
after months of feeding, the fatted calf was finally ready.
پس از ماههای غذا دادن، گوساله چاق بالاخره آماده بود.
in the story, a fatted calf symbolizes abundance.
در داستان، یک گوساله چاق نماد وفور است.
they celebrated the harvest with a fatted sheep.
آنها برداشت محصول را با یک گوسفند چاق جشن گرفتند.
fatted animals are often a sign of good fortune.
حیوانات چاق اغلب نشانهای از خوششانسی هستند.
the chef specialized in cooking fatted game.
سرآشپز در پخت بازیهای چاق تخصص داشت.
fatted calf
گوساله چاق
fatted sheep
گوسفند چاق
fatted goose
غاز چاق
fatted pig
خوک چاق
fatted hen
مرغ چاق
fatted duck
باتی چاق
fatted lamb
بره چاق
fatted turkey
گوشت غاز چاق
fatted animal
حیوان چاق
fatted livestock
دام چاق
we prepared a fatted calf for the celebration.
ما برای جشن یک گوساله چاق آماده کردیم.
the fatted lamb was the highlight of the feast.
گوسفند چاق اوج غذا بود.
he was known for raising fatted pigs on his farm.
او به خاطر پرورش خوکهای چاق در مزرعهاش شناخته شده بود.
they decided to serve a fatted goose for the holiday dinner.
آنها تصمیم گرفتند برای شام تعطیلات یک غاز چاق سرو کنند.
the tradition involved sacrificing a fatted animal.
این سنت شامل قربانی کردن یک حیوان چاق بود.
after months of feeding, the fatted calf was finally ready.
پس از ماههای غذا دادن، گوساله چاق بالاخره آماده بود.
in the story, a fatted calf symbolizes abundance.
در داستان، یک گوساله چاق نماد وفور است.
they celebrated the harvest with a fatted sheep.
آنها برداشت محصول را با یک گوسفند چاق جشن گرفتند.
fatted animals are often a sign of good fortune.
حیوانات چاق اغلب نشانهای از خوششانسی هستند.
the chef specialized in cooking fatted game.
سرآشپز در پخت بازیهای چاق تخصص داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید