fawningly flattering
تملقآمیز چاپزده
fawningly attentive
حواسپرتی بیش از حد
fawningly submissive
بسیار مطیع
fawningly eager
بسیار مشتاق
fawningly ingratiating
بسیار چاپکننده
fawningly obedient
بسیار مطیع
fawningly praising
بسیار تحسینآمیز
fawningly compliant
بسیار مطیع
fawningly respectful
بسیار محترمانه
fawningly devoted
بسیار فداکار
she smiled fawningly at her boss during the meeting.
او با تعارف دروغین در طول جلسه در حال خنده به سمت رئیس خود بود.
the dog looked up at its owner fawningly.
سگ با تعارف دروغین به صاحب خود نگاه کرد.
he spoke fawningly to the influential politician.
او با تعارف دروغین با سیاستمدار تاثیرگذار صحبت کرد.
they fawningly praised the celebrity at the event.
آنها با تعارف دروغین در طول رویداد از شهرت بازیگر تحسین کردند.
she fawningly offered compliments to her teacher.
او با تعارف دروغین به معلم خود تعارف کرد.
the assistant fawningly agreed with every suggestion.
دستیار با تعارف دروغین با هر پیشنهادی موافقت کرد.
he fawningly catered to the whims of his wealthy friends.
او با تعارف دروغین به هوس های دوستان ثروتمند خود رسیدگی کرد.
she fawningly tried to impress the new manager.
او با تعارف دروغین سعی کرد مدیر جدید را تحت تاثیر قرار دهد.
they laughed fawningly at his jokes, hoping to gain favor.
آنها با تعارف دروغین به شوخی های او خندیدند، امیدوار بودند که لطف او را به دست آورند.
he fawningly offered to help her with the project.
او با تعارف دروغین پیشنهاد کمک به او در پروژه را داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید