servilely bowing
با حالِ ذلّتبار تعظیم کردن
servilely obeyed
با حالِ ذلّتبار اطاعت کرد
servilely attending
با حالِ ذلّتبار حضور یافتن
servilely requesting
با حالِ ذلّتبار درخواست کردن
servilely deferring
با حالِ ذلّتبار تعجیل نکردن
servilely complying
با حالِ ذلّتبار پیروی کردن
servilely waiting
با حالِ ذلّتبار انتظار کشیدن
servilely following
با حالِ ذلّتبار دنبال کردن
servilely submitting
با حالِ ذلّتبار تسلیم کردن
servilely yielding
با حالِ ذلّتبار کوتاه آمدن
he servilely agreed with everything the boss said.
او مطیعانه با همه حرفهای رئیس موافقت کرد.
the employee servilely catered to the client's demands.
کارمند به طرز مطیعانه ای به خواسته های مشتری رسیدگی کرد.
she servilely offered to fetch his coffee.
او به طرز مطیعانه ای پیشنهاد کرد که قهوه او را بیاورد.
the courtier servilely flattered the king.
حاکم به طرز مطیعانه ای شاه را تعریفی کرد.
he servilely bowed before the wealthy guest.
او به طرز مطیعانه ای در مقابل مهمان ثروتمند تعظیم کرد.
the waiter servilely refilled their water glasses.
خدمتکار به طرز مطیعانه ای لیوان های آب آنها را دوباره پر کرد.
she servilely deferred to her senior colleague's opinion.
او به طرز مطیعانه ای به نظر همکار ارشد خود احترام گذاشت.
the applicant servilely praised the company's values.
متقاضی به طرز مطیعانه ای از ارزش های شرکت تعریف کرد.
he servilely apologized for the minor inconvenience.
او به طرز مطیعانه ای برای ناراحتی جزئی عذرخواهی کرد.
the intern servilely completed all assigned tasks.
کارآموز به طرز مطیعانه ای تمام وظایف محول شده را انجام داد.
she servilely anticipated his every need.
او به طرز مطیعانه ای پیش بینی می کرد که به هر نیاز او پاسخ دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید