fazing

[ایالات متحده]/ˈfeɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfeɪzɪŋ/

ترجمه

v. مزاحم یا نگران کردن کسی؛ زحمت دادن یا آزار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

fazing out

خروج تدریجی

not fazing

در حال خروج نبودن

fazing in

ورود تدریجی

fazing effect

اثر خروج تدریجی

fazing change

تغییر خروج تدریجی

fazing process

فرآیند خروج تدریجی

fazing issue

مشکل خروج تدریجی

fazing strategy

استراتژی خروج تدریجی

fazing approach

رویکرد خروج تدریجی

fazing transition

انتقال خروج تدریجی

جملات نمونه

he was fazing out of the conversation.

او داشت از گفتگو خارج می‌شد.

don't let the challenges faze you.

نگذارید چالش‌ها شما را آشفته کنند.

she was fazing into a state of relaxation.

او داشت وارد حالت آرامش می‌شد.

fazing out of the crowd can be difficult.

خروج از جمعیت می‌تواند دشوار باشد.

the loud noise didn't faze him at all.

صدای بلند اصلاً او را آشفته نکرد.

he tried not to faze her with his comments.

او سعی کرد با نظراتش او را آشفته نکند.

she was fazing out of reality during the movie.

او در حین تماشای فیلم داشت از واقعیت خارج می‌شد.

fazing between different tasks can be exhausting.

انتقال بین وظایف مختلف می‌تواند خسته‌کننده باشد.

he felt fazed by the unexpected news.

او تحت تأثیر اخبار غیرمنتظره قرار گرفت.

don't let anything faze your confidence.

نگذارید هیچ چیز اعتماد به نفس شما را آشفته کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید