feedlots

[ایالات متحده]/[ˈfiːdlɒts]/
[بریتانیا]/[ˈfiːdlɒts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جایی که گوسفیدها قبل از کشتن نگه داشته می‌شوند؛ یک کشاورzi که در آن حیوانات چرب می‌شوند تا به بازار عرضه شوند؛ یک منطقه گسترده از زمین که برای پرورش حیوانات چرایی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

feedlots expand

تولیدات گوشتی گسترش می‌یابد

manage feedlots

تولیدات گوشتی را مدیریت کن

new feedlots

تولیدات گوشتی جدید

feedlots exist

تولیدات گوشتی وجود دارد

large feedlots

تولیدات گوشتی بزرگ

inspect feedlots

تولیدات گوشتی را بازرسی کن

locate feedlots

محل تولیدات گوشتی را پیدا کن

feedlots operate

تولیدات گوشتی در حال کارکرد هستند

nearby feedlots

تولیدات گوشتی در نزدیکی

expanding feedlots

تولیدات گوشتی در حال گسترش هستند

جملات نمونه

the cattle were moved from the pasture to the feedlots.

گاوان را از گوشتی به دام‌گاه‌های غذایی منتقل کردند.

environmental concerns surround the use of feedlots for livestock.

استفاده از دام‌گاه‌های غذایی برای دام‌های گوشتی نگرانی‌های محیط زیستی را به همراه می‌آورد.

farmers often use feedlots to fatten cattle before slaughter.

کشاورزان اغلب از دام‌گاه‌های غذایی برای چرب کردن گاو‌ها قبل از کشتار استفاده می‌کنند.

the feedlots provided a controlled environment for the animals.

دام‌گاه‌های غذایی محیطی کنترل‌شده برای حیوانات فراهم می‌کنند.

manure management is a challenge in large feedlots.

مدیریت کود در دام‌گاه‌های بزرگ یک چالش است.

regulations regarding feedlots are becoming stricter.

قوانین مربوط به دام‌گاه‌های غذایی سخت‌تر می‌شوند.

the feedlots were located near the grain processing plant.

دام‌گاه‌های غذایی در نزدیکی کارخانه پرداختن غلات قرار داشتند.

critics argue that feedlots contribute to water pollution.

انتقادات می‌گویند که دام‌گاه‌های غذایی به آلودگی آب کمک می‌کنند.

the operation of feedlots requires careful planning and management.

عملیات دام‌گاه‌های غذایی نیاز به برنامه‌ریزی و مدیریت دقیق دارد.

many feedlots utilize corn and soy as primary feed.

بیشتر دام‌گاه‌های غذایی از میوه‌های گندم و سویا به عنوان غذای اصلی استفاده می‌کنند.

the size of feedlots can vary significantly.

اندازه دام‌گاه‌های غذایی می‌تواند به طور قابل توجهی متفاوت باشد.

improved feeding strategies in feedlots can increase efficiency.

استراتژی‌های غذایی بهبود یافته در دام‌گاه‌های غذایی می‌تواند به افزایش کارایی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید