feedlots expand
تولیدات گوشتی گسترش مییابد
manage feedlots
تولیدات گوشتی را مدیریت کن
new feedlots
تولیدات گوشتی جدید
feedlots exist
تولیدات گوشتی وجود دارد
large feedlots
تولیدات گوشتی بزرگ
inspect feedlots
تولیدات گوشتی را بازرسی کن
locate feedlots
محل تولیدات گوشتی را پیدا کن
feedlots operate
تولیدات گوشتی در حال کارکرد هستند
nearby feedlots
تولیدات گوشتی در نزدیکی
expanding feedlots
تولیدات گوشتی در حال گسترش هستند
the cattle were moved from the pasture to the feedlots.
گاوان را از گوشتی به دامگاههای غذایی منتقل کردند.
environmental concerns surround the use of feedlots for livestock.
استفاده از دامگاههای غذایی برای دامهای گوشتی نگرانیهای محیط زیستی را به همراه میآورد.
farmers often use feedlots to fatten cattle before slaughter.
کشاورزان اغلب از دامگاههای غذایی برای چرب کردن گاوها قبل از کشتار استفاده میکنند.
the feedlots provided a controlled environment for the animals.
دامگاههای غذایی محیطی کنترلشده برای حیوانات فراهم میکنند.
manure management is a challenge in large feedlots.
مدیریت کود در دامگاههای بزرگ یک چالش است.
regulations regarding feedlots are becoming stricter.
قوانین مربوط به دامگاههای غذایی سختتر میشوند.
the feedlots were located near the grain processing plant.
دامگاههای غذایی در نزدیکی کارخانه پرداختن غلات قرار داشتند.
critics argue that feedlots contribute to water pollution.
انتقادات میگویند که دامگاههای غذایی به آلودگی آب کمک میکنند.
the operation of feedlots requires careful planning and management.
عملیات دامگاههای غذایی نیاز به برنامهریزی و مدیریت دقیق دارد.
many feedlots utilize corn and soy as primary feed.
بیشتر دامگاههای غذایی از میوههای گندم و سویا به عنوان غذای اصلی استفاده میکنند.
the size of feedlots can vary significantly.
اندازه دامگاههای غذایی میتواند به طور قابل توجهی متفاوت باشد.
improved feeding strategies in feedlots can increase efficiency.
استراتژیهای غذایی بهبود یافته در دامگاههای غذایی میتواند به افزایش کارایی کمک کند.
feedlots expand
تولیدات گوشتی گسترش مییابد
manage feedlots
تولیدات گوشتی را مدیریت کن
new feedlots
تولیدات گوشتی جدید
feedlots exist
تولیدات گوشتی وجود دارد
large feedlots
تولیدات گوشتی بزرگ
inspect feedlots
تولیدات گوشتی را بازرسی کن
locate feedlots
محل تولیدات گوشتی را پیدا کن
feedlots operate
تولیدات گوشتی در حال کارکرد هستند
nearby feedlots
تولیدات گوشتی در نزدیکی
expanding feedlots
تولیدات گوشتی در حال گسترش هستند
the cattle were moved from the pasture to the feedlots.
گاوان را از گوشتی به دامگاههای غذایی منتقل کردند.
environmental concerns surround the use of feedlots for livestock.
استفاده از دامگاههای غذایی برای دامهای گوشتی نگرانیهای محیط زیستی را به همراه میآورد.
farmers often use feedlots to fatten cattle before slaughter.
کشاورزان اغلب از دامگاههای غذایی برای چرب کردن گاوها قبل از کشتار استفاده میکنند.
the feedlots provided a controlled environment for the animals.
دامگاههای غذایی محیطی کنترلشده برای حیوانات فراهم میکنند.
manure management is a challenge in large feedlots.
مدیریت کود در دامگاههای بزرگ یک چالش است.
regulations regarding feedlots are becoming stricter.
قوانین مربوط به دامگاههای غذایی سختتر میشوند.
the feedlots were located near the grain processing plant.
دامگاههای غذایی در نزدیکی کارخانه پرداختن غلات قرار داشتند.
critics argue that feedlots contribute to water pollution.
انتقادات میگویند که دامگاههای غذایی به آلودگی آب کمک میکنند.
the operation of feedlots requires careful planning and management.
عملیات دامگاههای غذایی نیاز به برنامهریزی و مدیریت دقیق دارد.
many feedlots utilize corn and soy as primary feed.
بیشتر دامگاههای غذایی از میوههای گندم و سویا به عنوان غذای اصلی استفاده میکنند.
the size of feedlots can vary significantly.
اندازه دامگاههای غذایی میتواند به طور قابل توجهی متفاوت باشد.
improved feeding strategies in feedlots can increase efficiency.
استراتژیهای غذایی بهبود یافته در دامگاههای غذایی میتواند به افزایش کارایی کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید