fermentable

[ایالات متحده]/fɜːˈmɛntəbl/
[بریتانیا]/fərˈmɛnəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به انجام تخمیر؛ مربوط به مواد قابل تخمیر

عبارات و ترکیب‌ها

fermentable sugars

قندهای تخمیرشدنی

fermentable materials

مواد تخمیرشدنی

fermentable substrates

زیرسطوح تخمیرشدنی

fermentable starches

نشاسته‌های تخمیرشدنی

fermentable compounds

ترکیبات تخمیرشدنی

fermentable fiber

فیبر تخمیرشدنی

fermentable proteins

پروتئین‌های تخمیرشدنی

fermentable feed

خوراک تخمیرشدنی

fermentable biomass

زیست‌توده تخمیرشدنی

fermentable waste

ضایعات تخمیرشدنی

جملات نمونه

fermentable sugars are essential for brewing beer.

قندهای تخمیرپذیر برای دم کردن آبجو ضروری هستند.

many fruits contain fermentable carbohydrates.

میوه های زیادی حاوی کربوهیدرات های تخمیرپذیر هستند.

fermentable materials can produce alcohol during fermentation.

مواد تخمیرپذیر می توانند در طول تخمیر الکل تولید کنند.

some bacteria can break down fermentable fibers.

برخی از باکتری ها می توانند الیاف تخمیرپذیر را تجزیه کنند.

a diet rich in fermentable foods can improve gut health.

رژیم غذایی غنی از غذاهای تخمیرپذیر می تواند سلامت روده را بهبود بخشد.

fermentable starches are often used in food production.

نشاسته‌های تخمیرپذیر اغلب در تولید غذا استفاده می‌شوند.

understanding fermentable compounds is crucial for winemaking.

درک ترکیبات تخمیرپذیر برای شراب سازی بسیار مهم است.

fermentable substrates are key to microbial metabolism.

سابسترات‌های تخمیرپذیر کلید متابولیسم میکروبی هستند.

fermentable proteins can enhance flavor in certain dishes.

پروتئین های تخمیرپذیر می توانند طعم را در غذاهای خاص افزایش دهند.

fermentable ingredients are often listed on food labels.

مواد تشکیل دهنده تخمیرپذیر اغلب در برچسب های مواد غذایی فهرست شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید