infructuous attempt
تلاش بینتیجه
infructuous discussion
بحث بینتیجه
infructuous effort
تلاش بینتیجه
infructuous negotiation
مذاکره بینتیجه
infructuous endeavor
تلاش بینتیجه
infructuous project
پروژه بینتیجه
infructuous meeting
جلسه بینتیجه
infructuous proposal
پیشنهاد بینتیجه
infructuous strategy
استراتژی بینتیجه
infructuous result
نتیجه بینتیجه
his efforts to negotiate were ultimately infructuous.
تلاشهای او برای مذاکره در نهایت بینتیجه بود.
the committee's discussions proved to be infructuous.
بحثهای کمیته نشان داد که بینتیجه است.
she found his attempts to persuade her infructuous.
او دریافت که تلاشهای او برای متقاعد کردنش بینتیجه بوده است.
the project was deemed infructuous after several months of work.
طرح پس از چند ماه کار بینتیجه تشخیص داده شد.
despite their hard work, the results were infructuous.
با وجود تلاشهای زیاد، نتایج بینتیجه بود.
his infructuous attempts to solve the problem frustrated everyone.
تلاشهای بینتیجه او برای حل مشکل همه را ناامید کرد.
many of their strategies were ultimately found to be infructuous.
بسیاری از استراتژیهای آنها در نهایت بینتیجه تشخیص داده شد.
her infructuous inquiries left her feeling disheartened.
پرسشهای بینتیجه او باعث شد احساس ناامیدی کند.
the search for a solution was long and infructuous.
جستجو برای یافتن راه حل طولانی و بینتیجه بود.
they realized that their efforts were infructuous and decided to change direction.
آنها متوجه شدند که تلاشهایشان بینتیجه بوده و تصمیم گرفتند مسیر خود را تغییر دهند.
infructuous attempt
تلاش بینتیجه
infructuous discussion
بحث بینتیجه
infructuous effort
تلاش بینتیجه
infructuous negotiation
مذاکره بینتیجه
infructuous endeavor
تلاش بینتیجه
infructuous project
پروژه بینتیجه
infructuous meeting
جلسه بینتیجه
infructuous proposal
پیشنهاد بینتیجه
infructuous strategy
استراتژی بینتیجه
infructuous result
نتیجه بینتیجه
his efforts to negotiate were ultimately infructuous.
تلاشهای او برای مذاکره در نهایت بینتیجه بود.
the committee's discussions proved to be infructuous.
بحثهای کمیته نشان داد که بینتیجه است.
she found his attempts to persuade her infructuous.
او دریافت که تلاشهای او برای متقاعد کردنش بینتیجه بوده است.
the project was deemed infructuous after several months of work.
طرح پس از چند ماه کار بینتیجه تشخیص داده شد.
despite their hard work, the results were infructuous.
با وجود تلاشهای زیاد، نتایج بینتیجه بود.
his infructuous attempts to solve the problem frustrated everyone.
تلاشهای بینتیجه او برای حل مشکل همه را ناامید کرد.
many of their strategies were ultimately found to be infructuous.
بسیاری از استراتژیهای آنها در نهایت بینتیجه تشخیص داده شد.
her infructuous inquiries left her feeling disheartened.
پرسشهای بینتیجه او باعث شد احساس ناامیدی کند.
the search for a solution was long and infructuous.
جستجو برای یافتن راه حل طولانی و بینتیجه بود.
they realized that their efforts were infructuous and decided to change direction.
آنها متوجه شدند که تلاشهایشان بینتیجه بوده و تصمیم گرفتند مسیر خود را تغییر دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید