infructuous

[ایالات متحده]/ɪnˈfrʌk.tʃu.əs/
[بریتانیا]/ɪnˈfrʌk.tʃu.əs/

ترجمه

adj. بی‌ثمر یا بدون نتیجه

عبارات و ترکیب‌ها

infructuous attempt

تلاش بی‌نتیجه

infructuous discussion

بحث بی‌نتیجه

infructuous effort

تلاش بی‌نتیجه

infructuous negotiation

مذاکره بی‌نتیجه

infructuous endeavor

تلاش بی‌نتیجه

infructuous project

پروژه بی‌نتیجه

infructuous meeting

جلسه بی‌نتیجه

infructuous proposal

پیشنهاد بی‌نتیجه

infructuous strategy

استراتژی بی‌نتیجه

infructuous result

نتیجه بی‌نتیجه

جملات نمونه

his efforts to negotiate were ultimately infructuous.

تلاش‌های او برای مذاکره در نهایت بی‌نتیجه بود.

the committee's discussions proved to be infructuous.

بحث‌های کمیته نشان داد که بی‌نتیجه است.

she found his attempts to persuade her infructuous.

او دریافت که تلاش‌های او برای متقاعد کردنش بی‌نتیجه بوده است.

the project was deemed infructuous after several months of work.

طرح پس از چند ماه کار بی‌نتیجه تشخیص داده شد.

despite their hard work, the results were infructuous.

با وجود تلاش‌های زیاد، نتایج بی‌نتیجه بود.

his infructuous attempts to solve the problem frustrated everyone.

تلاش‌های بی‌نتیجه او برای حل مشکل همه را ناامید کرد.

many of their strategies were ultimately found to be infructuous.

بسیاری از استراتژی‌های آنها در نهایت بی‌نتیجه تشخیص داده شد.

her infructuous inquiries left her feeling disheartened.

پرسش‌های بی‌نتیجه او باعث شد احساس ناامیدی کند.

the search for a solution was long and infructuous.

جستجو برای یافتن راه حل طولانی و بی‌نتیجه بود.

they realized that their efforts were infructuous and decided to change direction.

آنها متوجه شدند که تلاش‌هایشان بی‌نتیجه بوده و تصمیم گرفتند مسیر خود را تغییر دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید