festerings

[ایالات متحده]/ˈfɛstərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɛstərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تشکیل چرک؛ به گندیدن؛ به طور فزاینده دردناک یا مشکل شدن؛ بدتر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

festering wound

زخم چرکین

festering resentment

نفرت چرکین

festering problem

مشکل چرکین

festering anger

خشم چرکین

festering issue

مسئله چرکین

festering dispute

اختلاف نظر چرکین

festering doubt

شک چرکین

festering conflict

درگیری چرکین

festering injury

آسیب چرکین

festering situation

وضعیت چرکین

جملات نمونه

the wound was festering for days before i noticed it.

زخم به مدت چند روز در حال چرکی کردن بود قبل از اینکه متوجه آن شوم.

his resentment was festering, leading to a big argument.

نارضایتی او در حال افزایش بود که منجر به بحث بزرگی شد.

the festering problem needed immediate attention.

مشکل در حال چرخش نیاز به توجه فوری داشت.

they ignored the festering issues in their relationship.

آنها مشکلات در حال چرخش را در رابطه خود نادیده گرفتند.

her festering doubts about the project affected her performance.

نگرانی های در حال چرخش او در مورد پروژه بر عملکرد او تأثیر گذاشت.

the festering situation required a quick resolution.

وضعیت در حال چرخش نیاز به رفع سریع داشت.

he was worried about the festering conflict in the team.

او نگران درگیری در حال چرخش در تیم بود.

the festering wound was a sign of infection.

زخم در حال چرخش نشانه ای از عفونت بود.

ignoring festering issues can lead to bigger problems.

نادیده گرفتن مشکلات در حال چرخش می تواند منجر به مشکلات بزرگتری شود.

his festering anger finally erupted during the meeting.

خشم در حال چرخش او سرانجام در طول جلسه فوران کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید