fetched

[ایالات متحده]/fɛtʃt/
[بریتانیا]/fɛtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی fetch؛ باعث انتشار چیزی شدن؛ جذب کردن؛ به قیمت معینی فروختن

عبارات و ترکیب‌ها

quickly fetched

به سرعت دریافت شد

easily fetched

به راحتی دریافت شد

recently fetched

به تازگی دریافت شد

successfully fetched

با موفقیت دریافت شد

data fetched

داده ها دریافت شدند

information fetched

اطلاعات دریافت شد

items fetched

موارد دریافت شد

documents fetched

اسناد دریافت شدند

results fetched

نتایج دریافت شد

files fetched

فایل ها دریافت شدند

جملات نمونه

the dog fetched the ball quickly.

سگ به سرعت توپ را آورد.

she fetched a glass of water for her friend.

او یک لیوان آب برای دوستش آورد.

he fetched the documents from the office.

او مدارک را از دفتر آورد.

the child fetched his toys from the garden.

کودک اسباب‌بازی‌هایش را از باغ آورد.

can you fetch my jacket from the car?

می‌توانی ژاکتم را از ماشین بیاوری؟

she fetched the latest news from the internet.

او آخرین اخبار را از اینترنت آورد.

he fetched a chair for the guest.

او یک صندلی برای مهمان آورد.

the assistant fetched the report for the manager.

دستیار گزارش را برای مدیر آورد.

the cat fetched the feather back to its owner.

گربه پر را به صاحبش بازگرداند.

she fetched her phone from the other room.

او تلفن همراهش را از اتاق دیگر آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید