fetichism

[ایالات متحده]/ˈfɛtɪʃɪzəm/
[بریتانیا]/ˈfɛtɪʃɪzəm/

ترجمه

n. پرستش اشیاء بی‌جان؛ وابستگی بیش از حد به اشیاء
Word Forms

جملات نمونه

fetichism can often be misunderstood in modern society.

فتیسیسم اغلب می‌تواند در جامعه مدرن به درستی درک نشود.

many cultures have their own forms of fetichism.

فرهنگ‌های بسیاری اشکال فتیسیسم خود را دارند.

fetichism can play a role in artistic expression.

فتیسیسم می‌تواند در بیان هنری نقش داشته باشد.

some people explore fetichism as a part of their identity.

برخی افراد فتیسیسم را بخشی از هویت خود می‌بینند.

understanding fetichism requires open-mindedness.

درک فتیسیسم نیازمند ذهن باز است.

fetichism is often depicted in literature and film.

فتیسیسم اغلب در ادبیات و فیلم به تصویر کشیده می‌شود.

psychologists study fetichism to understand human behavior.

روانشناسان فتیسیسم را برای درک رفتار انسان مطالعه می‌کنند.

fetichism can be a topic of discussion in sociology classes.

فتیسیسم می‌تواند موضوع بحث در کلاس‌های جامعه‌شناسی باشد.

some view fetichism as a form of sexual expression.

برخی فتیسیسم را به عنوان شکلی از بیان جنسی می‌بینند.

fetichism can vary greatly between individuals.

فتیسیسم می‌تواند به طور قابل توجهی بین افراد متفاوت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید