steadfast

[ایالات متحده]/ˈstedfɑːst/
[بریتانیا]/ˈstedfæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مصمم یا وظیفه شناس، ثابت و استوار؛ استوار؛ مداوم.

جملات نمونه

Her steadfast belief never left her for one moment.

باور راسخ او حتی برای یک لحظه هم ترک او نکرد.

He succeeded in his studies by dint of steadfast application.

او با پشتکار و تلاش مداوم در تحصیلات خود موفق شد.

She remained steadfast in her beliefs despite criticism.

او با وجود انتقادها در باورهای خود استوار ماند.

His steadfast loyalty to his friends never wavered.

وفاداری راسخ او به دوستانش هرگز کم نشد.

The team showed steadfast determination to win the championship.

تیم با جدیت راسخ برای بردن مسابقات قهرمانی نشان داد.

Their steadfast support helped him through tough times.

حمایت راسخ آنها به او در دوران سخت کمک کرد.

She faced challenges with a steadfast resolve.

او با عزمی راسخ با چالش ها روبرو شد.

His steadfast commitment to his goals inspired others.

تعهد راسخ او به اهدافش دیگران را الهام بخشید.

The soldier remained steadfast in the face of danger.

سرباز با وجود خطر استوار باقی ماند.

Their steadfast friendship lasted for decades.

دوستی راسخ آنها برای دهه‌ها ادامه داشت.

She showed a steadfast dedication to her work.

او تعهد راسخی به کار خود نشان داد.

Despite challenges, he remained steadfast in pursuing his dreams.

با وجود چالش ها، او در پیگیری رویاهای خود استوار باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید