fiddled

[ایالات متحده]/ˈfɪdld/
[بریتانیا]/ˈfɪdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جعل یا تقلب کردن؛ دستکاری کردن؛ فریب دادن یا کلاهبرداری کردن؛ تعمیر کردن یا تنظیمات جزئی انجام دادن

عبارات و ترکیب‌ها

fiddled around

بازی کردن

fiddled with

بازی کردن با

fiddled about

گشتن و سرگردان بودن

fiddled away

از دست دادن (زمان) با انجام کارهای بی‌اهمیت

fiddled up

ساختن یا درست کردن

fiddled out

بیرون آوردن

fiddled in

وارد شدن

fiddled down

کاهش دادن

fiddled through

عبور کردن

fiddled off

ترک کردن

جملات نمونه

he fiddled with the old radio until it finally worked.

او با رادیوی قدیمی ور رفت تا اینکه بالاخره کار کرد.

she fiddled with her necklace while waiting for the bus.

او در حالی که منتظر اتوبوس بود، با گردنبند خود ور رفت.

the child fiddled with the toys on the shelf.

کودک با اسباب بازی های روی قفسه ور رفت.

he fiddled around with the settings on his computer.

او با تنظیمات کامپیوتر خود ور رفت.

she fiddled with the recipe until it tasted just right.

او دستور العمل را تا زمانی که طعم آن درست شد، تغییر داد.

they fiddled with the camera to get the perfect shot.

آنها برای گرفتن عکس عالی با دوربین ور رفتند.

he fiddled with the lock but couldn't get it to open.

او سعی کرد با قفل ور رفت اما نتوانست آن را باز کند.

she fiddled with her hair while talking to him.

او در حالی که با او صحبت می کرد، با موهایش ور رفت.

he fiddled with the guitar strings before playing.

او قبل از نواختن با سیم های گیتار ور رفت.

she fiddled with the remote control to find her favorite channel.

او برای پیدا کردن کانال مورد علاقه اش با کنترل از راه دور ور رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید