fiddled around
بازی کردن
fiddled with
بازی کردن با
fiddled about
گشتن و سرگردان بودن
fiddled away
از دست دادن (زمان) با انجام کارهای بیاهمیت
fiddled up
ساختن یا درست کردن
fiddled out
بیرون آوردن
fiddled in
وارد شدن
fiddled down
کاهش دادن
fiddled through
عبور کردن
fiddled off
ترک کردن
he fiddled with the old radio until it finally worked.
او با رادیوی قدیمی ور رفت تا اینکه بالاخره کار کرد.
she fiddled with her necklace while waiting for the bus.
او در حالی که منتظر اتوبوس بود، با گردنبند خود ور رفت.
the child fiddled with the toys on the shelf.
کودک با اسباب بازی های روی قفسه ور رفت.
he fiddled around with the settings on his computer.
او با تنظیمات کامپیوتر خود ور رفت.
she fiddled with the recipe until it tasted just right.
او دستور العمل را تا زمانی که طعم آن درست شد، تغییر داد.
they fiddled with the camera to get the perfect shot.
آنها برای گرفتن عکس عالی با دوربین ور رفتند.
he fiddled with the lock but couldn't get it to open.
او سعی کرد با قفل ور رفت اما نتوانست آن را باز کند.
she fiddled with her hair while talking to him.
او در حالی که با او صحبت می کرد، با موهایش ور رفت.
he fiddled with the guitar strings before playing.
او قبل از نواختن با سیم های گیتار ور رفت.
she fiddled with the remote control to find her favorite channel.
او برای پیدا کردن کانال مورد علاقه اش با کنترل از راه دور ور رفت.
fiddled around
بازی کردن
fiddled with
بازی کردن با
fiddled about
گشتن و سرگردان بودن
fiddled away
از دست دادن (زمان) با انجام کارهای بیاهمیت
fiddled up
ساختن یا درست کردن
fiddled out
بیرون آوردن
fiddled in
وارد شدن
fiddled down
کاهش دادن
fiddled through
عبور کردن
fiddled off
ترک کردن
he fiddled with the old radio until it finally worked.
او با رادیوی قدیمی ور رفت تا اینکه بالاخره کار کرد.
she fiddled with her necklace while waiting for the bus.
او در حالی که منتظر اتوبوس بود، با گردنبند خود ور رفت.
the child fiddled with the toys on the shelf.
کودک با اسباب بازی های روی قفسه ور رفت.
he fiddled around with the settings on his computer.
او با تنظیمات کامپیوتر خود ور رفت.
she fiddled with the recipe until it tasted just right.
او دستور العمل را تا زمانی که طعم آن درست شد، تغییر داد.
they fiddled with the camera to get the perfect shot.
آنها برای گرفتن عکس عالی با دوربین ور رفتند.
he fiddled with the lock but couldn't get it to open.
او سعی کرد با قفل ور رفت اما نتوانست آن را باز کند.
she fiddled with her hair while talking to him.
او در حالی که با او صحبت می کرد، با موهایش ور رفت.
he fiddled with the guitar strings before playing.
او قبل از نواختن با سیم های گیتار ور رفت.
she fiddled with the remote control to find her favorite channel.
او برای پیدا کردن کانال مورد علاقه اش با کنترل از راه دور ور رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید