played

[ایالات متحده]/[pleɪd]/
[بریتانیا]/[pleɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک بازی یا ورزش شرکت کردن؛ نواختن موسیقی با یک ساز؛ ایفای نقش در یک نمایش یا فیلم؛ مشغول شدن به یک فعالیت برای لذت
adj. دارای الگوی راه راه
Word Forms
جمعplayeds

عبارات و ترکیب‌ها

played a role

نقش ایفا کرد

played out

به اوج رسید

played well

خوب بازی کرد

playing games

بازی کردن

played music

موسیقی نواخت

played it safe

احتیاط کرد

played a part

نقشی داشت

playing cards

بازی با ورق

played against

در برابر بازی کرد

playing around

سرگرم بودن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید