fiddlier

[ایالات متحده]/'fɪdlɪ/
[بریتانیا]/'fɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نیاز به دقت و مهارت بالا دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

fiddly task

وظیفه پیچیده

fiddly process

فرآیند پیچیده

جملات نمونه

A fiddly task like threading a needle often makes you frown.

یک کار مشکل مانند نخ کردن سوزن اغلب باعث اخم شما می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید