fiddling around
بازی کردن
fiddling with
دستکاری کردن
fiddling expenses
هزینههای غیرضروری
fiddling with controls
دستکاری کردن کنترلها
everyone is fiddling their expenses.
همه در حال دستکاری هزینه های خود هستند.
a fiddling sum of money
یک مبلغ ناچیز
a fiddling little key
یک کلید کوچک و بیارزش
Stop fiddling with that pen!
دستکاری آن قلم را متوقف کنید!
he sat in the car and played the radio, fiddling with the knobs.
او در ماشین نشست و رادیو گوش کرد، در حال دستکاری دکمهها بود.
children are the losers when politicians keep fiddling around with education.
کودکان بازندگان هستند وقتی که سیاستمداران به بازی با آموزش ادامه میدهند.
"Well, we'd better get started and stop fiddling about."
Well, we'd better get started and stop fiddling about.
With the world’s population growing fast and millions getting hungrier every day, the leaders of the rich nations just seem to be fiddling while Rome burns.
با افزایش سریع جمعیت جهان و گرسنگی روزانه میلیونها نفر، به نظر میرسد رهبران کشورهای ثروتمند در حال دستکاری هستند در حالی که رم در حال سوختن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید