fiddling

[ایالات متحده]/'fɪdlɪŋ/
[بریتانیا]/'fɪdlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌اهمیت; ناچیز
n. فریب
v. ویولن نواختن; وقت تلف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fiddling around

بازی کردن

fiddling with

دستکاری کردن

fiddling expenses

هزینه‌های غیرضروری

fiddling with controls

دستکاری کردن کنترل‌ها

جملات نمونه

everyone is fiddling their expenses.

همه در حال دستکاری هزینه های خود هستند.

a fiddling sum of money

یک مبلغ ناچیز

a fiddling little key

یک کلید کوچک و بی‌ارزش

Stop fiddling with that pen!

دستکاری آن قلم را متوقف کنید!

he sat in the car and played the radio, fiddling with the knobs.

او در ماشین نشست و رادیو گوش کرد، در حال دستکاری دکمه‌ها بود.

children are the losers when politicians keep fiddling around with education.

کودکان بازندگان هستند وقتی که سیاستمداران به بازی با آموزش ادامه می‌دهند.

"Well, we'd better get started and stop fiddling about."

Well, we'd better get started and stop fiddling about.

With the world’s population growing fast and millions getting hungrier every day, the leaders of the rich nations just seem to be fiddling while Rome burns.

با افزایش سریع جمعیت جهان و گرسنگی روزانه میلیون‌ها نفر، به نظر می‌رسد رهبران کشورهای ثروتمند در حال دستکاری هستند در حالی که رم در حال سوختن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید