fidgets with
بازی با
fidgets nervously
با اضطراب بازی میکند
fidgets constantly
به طور مداوم بازی میکند
fidgets during
در حین بازی میکند
fidgets a lot
خیلی زیاد بازی میکند
fidgets excessively
به طور بیش از حد بازی میکند
fidgets quietly
به آرامی بازی میکند
fidgets in class
در کلاس بازی میکند
fidgets while waiting
در حالی که منتظر است بازی میکند
he always fidgets when he is nervous.
او همیشه وقتی عصبی است دست و پا جابجا میکند.
she fidgets with her hair during meetings.
او در طول جلسات با موهایش بازی میکند.
children often fidget in long classes.
کودکان اغلب در کلاسهای طولانی دست و پا جابجا میکنند.
he fidgets with his pen while thinking.
او در حالی که فکر میکند با قلم خود دست و پا جابجا میکند.
she can't help but fidget when she's bored.
وقتی حوصلهاش سر میرود نمیتواند جلوی دست و پا جابجا کردن خود را بگیرد.
fidgets can be a sign of anxiety.
دست و پا جابجا کردن میتواند نشانه اضطراب باشد.
he fidgets in his seat during the movie.
او در طول فیلم در صندلیاش دست و پا جابجا میکند.
she fidgets with her jewelry when she's anxious.
وقتی مضطرب است او با جواهراتش بازی میکند.
fidgeting can help some people concentrate.
دست و پا جابجا کردن میتواند به برخی از افراد کمک کند تا تمرکز کنند.
he noticed that she fidgets when she's lying.
او متوجه شد که وقتی دروغ میگوید دست و پا جابجا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید