twiddles thumbs
بازی با انگشت شست
twiddles fingers
بازی با انگشتان
twiddles with
بازی کردن با
twiddles around
چرخاندن اطراف
twiddles knobs
چرخاندن دستگیرهها
twiddles hair
بازی با مو
twiddles remote
بازی با ریموت
twiddles pen
بازی با قلم
twiddles settings
تنظیمات را تغییر دادن
twiddles buttons
بازی با دکمهها
he twiddles his thumbs when he's bored.
وقتی حوصلهاش سر میرود، انگشتانش را میچرخاند.
she twiddles with her hair when she is nervous.
وقتی عصبی است، با موهایش بازی میکند.
as he waits, he twiddles the pen in his hand.
در حالی که منتظر است، قلم را در دستش میچرخاند.
he often twiddles the knobs on the radio.
او اغلب ولوم رادیو را دستکاری میکند.
she twiddles the dials to adjust the settings.
او صفحه نمایش را برای تنظیم تنظیمات دستکاری میکند.
during the meeting, he twiddles with his phone.
در طول جلسه، او با تلفن همراه خود بازی میکند.
when thinking, she often twiddles a pencil.
وقتی فکر میکند، اغلب مدادی را دستکاری میکند.
he twiddles the strings on his guitar absentmindedly.
او به طور بیهدف سیمهای گیتار خود را دستکاری میکند.
she twiddles the remote control while watching tv.
او در حالی که تلویزیون تماشا میکند، کنترل از راه دور را دستکاری میکند.
he twiddles with the computer mouse as he waits.
او در حالی که منتظر است، با ماوس کامپیوتر بازی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید