firefight

[ایالات متحده]/'faɪəfaɪt/
[بریتانیا]/'faɪɚfaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تبادل آتش، نبرد، تیراندازی

عبارات و ترکیب‌ها

intense firefight

درگیری شدید

firefight broke out

درگیری آغاز شد

firefighting equipment

تجهیزات اطفاء حریق

جملات نمونه

A firefighter was overcome by fumes at a blaze in a plastics factory.

یک آتش‌نشان در اثر دود در یک آتش‌سوزی در یک کارخانه پلاستیک دچار مشکل شد.

The department has cross-trained in firefighting and emergency medical services.

واحد آموزش دیده در زمینه اطفاء حریق و خدمات پزشکی اورژانس.

The soldiers engaged in a fierce firefight with the enemy.

سربازان در یک درگیری شدید با دشمن درگیر شدند.

The firefight lasted for hours before the enemy retreated.

درگیری ساعت‌ها ادامه داشت تا اینکه دشمن عقب نشینی کرد.

The firefighters bravely entered the burning building to extinguish the fire.

آتش‌نشانان با شجاعت وارد ساختمان در حال سوختن شدند تا آتش را خاموش کنند.

The firefight caused extensive damage to the surrounding area.

درگیری خسارات زیادی به مناطق اطراف وارد کرد.

The firefight erupted suddenly, catching everyone off guard.

درگیری به طور ناگهانی شروع شد و همه را غافلگیر کرد.

The firefight resulted in casualties on both sides.

درگیری تلفات را در هر دو طرف به بار آورد.

The firefighters used hoses to control the spread of the fire.

آتش‌نشانان از شلنگ‌ها برای کنترل گسترش آتش استفاده کردند.

The firefight left the town in ruins.

درگیری شهر را در ویرانی رها کرد.

The firefight was intense, with bullets flying in all directions.

درگیری شدید بود، گلوله‌ها در همه جهات پرواز می‌کردند.

The firefighters worked tirelessly to contain the wildfire.

آتش‌نشانان بی‌وقفه برای مهار آتش‌سوزی جنگلی تلاش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید