fishbowl

[ایالات متحده]/ˈfɪʃbəʊl/
[بریتانیا]/ˈfɪʃboʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرف شیشه‌ای برای نگهداری ماهی
Word Forms
جمعfishbowls

عبارات و ترکیب‌ها

fishbowl effect

اثر تنگ ماهی

in a fishbowl

در تنگ ماهی

fishbowl strategy

استراتژی تنگ ماهی

fishbowl view

دیدگاه تنگ ماهی

fishbowl meeting

جلسه تنگ ماهی

fishbowl conversation

گفتگوی تنگ ماهی

fishbowl model

مدل تنگ ماهی

fishbowl environment

محیط تنگ ماهی

fishbowl concept

مفهوم تنگ ماهی

جملات نمونه

she placed the goldfish in the fishbowl.

او ماهی طلایی را در ظرف ماهی قرار داد.

the fishbowl needs to be cleaned regularly.

ظرف ماهی به طور منظم نیاز به تمیز کردن دارد.

he admired the colorful fish swimming in the fishbowl.

او به ماهی‌های رنگارنگ شناور در ظرف ماهی نگاه کرد.

they bought a fishbowl for their new pet.

آنها برای حیوان خانگی جدیدشان یک ظرف ماهی خریدند.

the fishbowl was filled with sparkling water.

ظرف ماهی با آب درخشان پر شده بود.

she decorated the fishbowl with colorful stones.

او ظرف ماهی را با سنگ‌های رنگارنگ تزئین کرد.

he watched the fishbowl while sipping his tea.

او در حالی که چای می‌نوشید به ظرف ماهی نگاه کرد.

the fishbowl was a centerpiece in the room.

ظرف ماهی یک نقطه کانونی در اتاق بود.

they added a filter to the fishbowl for cleaner water.

آنها برای داشتن آب تمیزتر یک فیلتر به ظرف ماهی اضافه کردند.

the fishbowl created a calming atmosphere in the office.

ظرف ماهی فضایی آرامش بخش در دفتر ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید