fistful

[ایالات متحده]/'fɪstfʊl/
[بریتانیا]/'fɪstfʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار کمی یا مشت که می‌توان آن را در مشت نگه داشت.
Word Forms
جمعfistfuls

جملات نمونه

He grabbed a fistful of popcorn from the bucket.

او یک مشت پاپ‌کورن از سطل برداشت.

She scooped up a fistful of sand and let it run through her fingers.

او یک مشت شن برداشت و اجازه داد از بین انگشتانش عبور کند.

The child eagerly reached out for a fistful of candies.

کودک مشتاقانه به سمت یک مشت آب‌نبات دست دراز کرد.

The chef sprinkled a fistful of herbs into the soup for flavor.

سرآشپز برای طعم، یک مشت گیاهان معطر را در سوپ ریخت.

She clenched her fists tightly, each holding a fistful of anger.

او مشت‌های خود را محکم بست، هر کدام یک مشت خشم را در خود داشت.

He poured a fistful of coins onto the table for the beggar.

او یک مشت سکه را برای گدا روی میز ریخت.

The farmer grabbed a fistful of seeds to plant in the field.

کشاورز یک مشت دانه را برای کاشت در مزاع برداشت.

She picked up a fistful of wildflowers to make a bouquet.

او یک مشت گل وحشی برداشت تا دسته گل درست کند.

The treasure hunter found a fistful of gold coins buried in the sand.

جستجوگر گنج یک مشت سکه طلا را در زیر شن و ماسه‌ها پیدا کرد.

The magician pulled a fistful of colorful scarves out of his hat.

یک شعبده‌باز یک مشت روسری رنگارنگ از کلاه خود بیرون کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید